تبليغاتX
::. گلشیفته .::

گلشیفته

: درباره وبلاگ

 

سلام دوستان عزیز
به وبلاگ گلشیفته فراهانی
بازیگر سینما ایران خوش آمدید


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته چهارم فروردین 1387

 

: پیوندها

 

.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
سلام
سلام

خیلی خیلی خوش آمدید.

شما میتونید در این وبلاگ هر چیزی رو که از گلشیفته میخواهید

رو پیدا کنید از عکس و مصاحبه و هر چی

برای دسترسی آسان تر به مطالب به پایین صفحه برید و روی لینک ها

کلیک کنید

اونجا اطلاعات طبقه بندی شده.

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
بیوگرافی
 

گلشیفته فراهانی در ۱۹ تیر ۱۳۶۲ در تهران متولد شد. وی فرزند «بهزاد فراهانی» و «فهیمه رحیم نیا»، خواهر «شقایق فراهانی»، بازیگران سینما و تلویزیون می‌باشد. او دانشجوی رشته موسیقی از دانشگاه جامع علمی کاربردی است. همچنین بازی در سینما را از سال ۱۳۷۶ با فیلم «درخت گلابی» به کارگردانی «داریوش مهرجویی» آغاز کرد.

در فیلم‌های «درخت گلابی»، «زمانه»، «بوتیک»، «اشک سرما»، «به نام پدر»، «میم مثل مادر»، «گیس بریده» و «سنتوری» به ایفای نقش پرداخته که با درخت گلابی بهترین بازیگر نقش اول جشنواره ۷۶ شد و برای بوتیک و اشک سرما سومین بازیگر جشنواره ۸۲ بهترین بازیگر هشتمین دوره جشن خانه سینما و بهترین بازیگر زن جشنواره بزرگ سه قاره (نانت فرانسه) رابدست آورد.

فیلم «میم مثل مادر» با هنرمندی وی از استقبال فراوان تماشاگران و منتقدان برخوردار گشت. در این فیلم وی نقش مادری شیمیایی شده در جنگ ایران و عراق و صاحب فرزندی که دچار مشکلات تنفسی است را ایفا می‌کند.

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
فیلم شناسی

۱ -  ديوار (۱۳۸۶)
۲ -  
هميشه پاي يك زن در ميان است (۱۳۸۶)
۳ -  
ارابه مرگ (۱۳۸۵)
۴ -  
سنتوري (۱۳۸۵)
۵ -  
گيس بريده (۱۳۸۵)
۶ -  
ميم مثل مادر (۱۳۸۵)
۷ -  
نيوه مانگ (۱۳۸۵)
۸ -  
به نام پدر (۱۳۸۴)
۹ -  
ماهي ها عاشق مي شوند (۱۳۸۳)
۱۰ -  
اشك سرما (۱۳۸۲)
۱۱ -  
بابا عزيز (۱۳۸۲)
۱۲ -  
بوتيك (۱۳۸۲)
۱۳ -  
جايي ديگر (۱۳۸۱)
۱۴ -  
دو فرشته (۱۳۸۱)
۱۵ -  
زمانه (۱۳۸۰)
۱۶ -  
هفت پرده (۱۳۷۹)
۱۷ -  
درخت گلابي (۱۳۷۶)


| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
جوایز و افتخارات

>>  کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (ماهی ها عاشق می شوند)

[ دوره 9 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (ماهی ها عاشق می شوند)

[ دوره 6 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما)

[ دوره 22 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1382 ]

.................................................................

>>  برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما)

[ دوره 8 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (اشک سرما)

[ دوره 5 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  3 - سومین بازیگر نقش اول زن سال (اشک سرما)

[ دوره 19 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (بوتیک)

[ دوره 8 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (بوتیک)

[ دوره 5 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  1 - بهترین بازیگر نقش اول زن سال (بوتیک)

[ دوره 19 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1383 ]

.................................................................

>> جشنواره ها و مراسم ها

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
نقد سنتوری(از زبان یک سایت سینمایی)
 
 درباره جایگاه داریوش مهرجویی در تاریخ سینمای ایران چه چیزی می‌شود گفت و نوشت كه قبلاً گفته و نوشته نشده باشد؟

این كه مهرجویی از قله‌های سینمای متفاوت ایران است؛ سینمایی پیشرو كه قرار بود تفاوت‌هایی اساسی با فیلم فارسی داشته باشد، یكی از ستون‌هایش مهرجویی بود. «گاو» مهرجویی با همزادش «قیصر» كیمیایی موج نوی سینمای ایران را شكل دادند.

سینمای متفكرانه ایران تا قبل از مهرجویی هم با آثاری چون «جنوب شهر» و «خشت و آینه» وجود داشت اما این مهرجویی بود كه با «گاو» و بعدها «پستچی» و «دایره مینا» توانست این مسیر را تداوم ببخشد.

تداومی كه هیچ كدام از اسلاف او چون گلستان و غفاری، نه این كه نخواستند، كه نتوانستند داشته باشند. مهرجویی البته این شانس تاریخی را هم داشت كه «گاو»‌اش همزمان با «قیصر» بر پرده آمد.

خیلی‌ها معتقدند اگر «قیصر» در همان سال اكران نمی‌شد و شهر را به هم نمی‌ریخت، اصلا موج نویی در سینمای ایران شكل نمی‌گرفت. اقبال عمومی به آثار كیمیایی جوان در آن سال‌ها موجب شد تا جوانانی كه حرف متفاوتی در سینما می‌زدند جدی گرفته شوند.

به یاد داشته باشید كه مهرجویی فیلم مهم دهه پنجاه‌اش یعنی «پستچی» را با سرمایه‌ مهدی میثاقیه ساخت. میثاقیه به عنوان یكی از تهیه‌كنندگان مهم سینمای فارسی، بعد از شكل‌گیری موج نو متمایل به همكاری با كارگردانان منسوب به این موج شد؛ كارگردانانی مثل كیمیایی، تقوایی و مهرجویی.

مهرجویی در دهه پنجاه به عنوان فیلمسازی متفكر و پیشرو، آثاری خلق كرد كه هم منتقد می‌پسندید و هم تماشاگر اقبال نسبی به آنها نشان می‌داد.

سال‌ها قبل از ظهور كیارستمی، ما برای اولین بار با فیلم‌های مهرجویی به جشنواره‌های معتبر جهانی راه پیدا كردیم.

● در میان فیلمسازان خوشفكر جریان موج نو كه فعالیت‌شان در سال‌های پس از انقلاب نیز ادامه یافت، مهرجویی موفق‌تر از همه آنها نشان داده است. بیضایی و تقوایی هر چند سال یك بار امكان فیلمسازی یافتند، علی حاتمی زود از میان ما رفت.

كیمیایی هم كه در دهه پنجاه موفق‌ترین كارگردان سینمای ایران بود، هر چند به صورت مداوم فیلم ساخت ولی به دلایلی كه در حوصله این یادداشت نیست، نتوانست توفیق گذشته را تكرار كند.

تنها فیلمسازی كه مانند مهرجویی پس از انقلاب رشد كرد، عباس كیارستمی بود. با این توضیح كه كیارستمی در سال‌های قبل از انقلاب، فقط یك فیلم‌ بلند سینمایی در كارنامه داشت و اساساً با سینمای نوین ایران بود كه به چهره‌ای جهانی بدل شد.

آنچه بیش از هر چیز دیگر در سنتوری جالب توجه به نظر می رسد روایت ملودرام مهرجویی است . شاید کسی باور نمی کرد کارگردان فیلسوف و سخت نگاه لیلی و پری و هامون و . . . که زندگی را پر درد یا فیلسوفانه و عارفانه می نگریست حالا از زاویه نگاه فیلمهای مهمان مامان و سنتوری به آهنگ زندگی بنگرد.

ملودرام یک روایت موزیکال احساس گرا و هدف آن آشنایی مخاطب با آلام کاراکترها همراه با همذات پنداری اغراق شده تا نهایتا در آوردن اشک آن ها می باشد و یا از طرف دیگر همراه با شادی و سرور اشخاص محوری فیلم برای آشنایی بیشتر مخاطب از لحاظ احساسی با کاراکتر هایی که با آن ها همذات پناری کرده است می باشد .

آیا می توان از این سیر معکوس فیلمسازی ( از سینمای روشنفکری به سینمای عامه پسند ) تغییر زاویه نگاه مهرجویی را به زندگی نتیجه گرفت ؟ یعنی آیا او در کهنسالی اش بعد از یک عمر باریک و سخت نگری نسبت به زندگی به معنای جدیدی از زندگی دست یافته است ؟

در عرف مجالس پارتی و عروسی شاید هیچ وقت ندیده باشید که از سازی مثل سنتور که یک ساز اصیل و سنتی ایرانی است استفاده بکنند و بیشتر استفاده از آن در کنسرت های کلاسیک و مجالس رسمی برای ما آشناست . دلیل این آشنایی زدایی را می بایست در لایه نماد شناخت سنتوری جستجو کرد . علی یک آهنگساز قدیمی ایرانی است و کماکان به اصالت سازش وفادار مانده است . هانیه _ عشق علی سنتوری _ هنگامی که علی سنتوری معتاد و وامانده از روزگار شده است به سمت جاوید _ نوازنده ویالون _ متمایل می شود . مهرجویی یکی از عوامل این رویگردانی از فرهنگ ایرانی و تمایل به سوی ساز غربی که نماینده فرهنگ وارداتی است را کوتاه نگری زاویه نگاه خشک طبقه ای می داند که بخاطر حرمت ساز علی سنتوری او را از امرار معاش قانونی اش محروم ساخته اند .

سنتور نماد فرهنگ قدیم ، زن نماد میهن و ویالون جاوید نشانه ای از مدرنیته تحمیلی است .

سنتوری در سبک روایت داستان ، مشابه فیلم های هندی پر فراز و نشیب است ، در طول زمان واقعی طولانی مدت آن برای قهرمان داستان موقعیت های پر فراز و نشیبی اتفاق می افتد ، شاهی به گدایی و گدایی به شاهی تغییر می کند .

از نکات قابل توجه دیگر در سنتوری نگاه مهرجویی به مقوله سنت مذهبی است . علی در کلبه شاعرانه اش کنار رود خانه و ساز و طرب ، روحانیتی را تعریف می کند که مطابق میل او دین را ساده انگار و سهل گیر و دوستانه می پندارد همچنین علی از طرز تلقی خانواده اش که دین را خشک و بازدارنده او از موسیقی می داند بیزار است . مهرجویی مذهبی است اما برداشت خودش را نسبت به دین و قواعد و ساز و کار آن در زندگی دارد که فکر می کنم جای بحث زیاد در باره آن در اینجا نیست .

                     

به قول دکتر دهقان تعریف هپی اند در فیلم ، متفاوت از تعریف پایان خوش است . پایان داستان سنتوری یک پایان مطلوب از نگاه داستانی و یک جشن شاد از نظر احساسی است . هم هپی اند و هم پایان خوش .

شاد باشید !

به نظر می رسد این فیلم در نقد راوی ازدیدگاه اجتماعی وسیاسی مورد تحلیل قرار گرفت اینجانب در این ارتباط  می خواهم نکته ای را عرض کنم .

 

تردیدی نیست که تمام عواملی که راوی درباره علل اعتیاد ذکر کرد موثر است اما باید دو نکته را مورد توجه قرار داد اول آنکه موثرترین عامل کدام است  ودوم آیا میان این عوامل ارتباط وجود دارد به عنوان مثال آیا حکومت می تواند در نحوه تربیت والدین تاثیر بگذارد.

 

پاسخ واضح است این عوامل همچون زنجیری به هم متصل می باشند ودر طول یکدیگر قرار می گیرند که از خود علی شروع می شود وبه حکومت خاتمه می یابد که البته هر عامل به طور مستقل نیز بی تاثیر نیست که تاکید مهرجوی بر تاثیر مستقل این عوامل است.

 

علی ناشی ازبی توجهی خانواده وسخت گیری بی جا از خانواده خود دور می شود ودر واقع این عدم توجه خانواده  است که علی را به دامان اعتیاد می کشاند واگر فکر کنیم که یک جواز ندادن می تواند فرد را به اعتیاد بکشاند سخت در اشتباه خواهیم بود  تاثیر حکومت بر اعتیاد علی مجوز ندادن نیست بلکه حکومت در راس تمام علل وبه طور غیر مستقیم بر اعتیاد علی تاثیر می گذارد به عبارت دیگر حکومت با برداشت های غلط از دین خانواده را به سمت تعصبات بیجا می کشاند  واین تعصبات بی جا باعث دوری علی از خانواده شده و سرانجام به سمت اعتیاد می رود بنابراین من آن روحانی که در خانه پدر مادر علی بود را نماد حکومت می دانم که در حال تاثیر گذاری می باشد علی هنگام وارد شدن به خانه ابتدا به سراغ اولین علت یعنی مادر (خانواده) می رود سپس سراغ روحانی(حکومت).

 

روحانی (حکومت) در پاسخ در خواست کمک علی واکنشی نشان می دهد که در فیلم مشاهده کردید اما خانواده (علت اولی) تلاش می کند که علی را از این معضل نجات دهد.

 

 

اما می خواهم در یک مورد دیگر نیز صحبت کنم که در جلسه نقد این فیلم فرصت نشد و آن استفاده هنر مندانه از رنگ نارنجی در صحنه پردازی است(به عبارت دیگر نور صحنه نارنجی است) به دیدگاه این جانب قرمز رنگ خطر وحتی در مواردی مرگ می باشد (همیشه تابلو خطر مرگ به رنگ قرمز است) اما نارنجی که مخلوطی از قرمز وزرد است و قدرت رنگ سرخ را ندارد اما نتیجه یکی است بنابراین به دیدگاه اینجانب نارنجی رنگ مرگ تدریجی(سرانجام یک معتاد) می باشد و اگر مشاهده کرده باشید این رنگ به رنگ آبی که به دیگاه من رنگ حیات است بدل می گردد.

 

در پایان من نیز تاسف عمیق خود را برای عدم دادن مجوز به این فیلم اعلام می دارم و امید دارم که روزی برسد که دیگر فیلم هایی که توسط کار گردانان بزرگی همچون مهرجویی تولید میشود توقیف نگردد.

 

" سنتوری " از سری فیلم هایی است که با رویکردی انتقادی به ریشه های پدیده ی خانمانسوز اعتیاد می پردازد. این فیلم در به تصویر کشیدن زندگی رقت بار یک معتاد به واقع بی نظیر می نمایاند. موسیقی و ترانه های تاثیرگذار همراه با بازی هنرمندانه ی رادان از عوامل این زیبایی اند. یکی از صحنه های زیبا و تاثیرگذار فیلم آنجاست که علی رانده از همه جا و بی خانمان با مشتی خرت و پرت به حاشیه ی شهر پناه برده و در این بی خانمانی مشغول تیمار کبوترهایش و معتادان آسمان جولی بدتر از خود است.

 

اما نویسندگان سنتوری با مقوله ی اعتیاد به صورت یکطرفه و مبتنی بر آرا شخصی برخورد کرده اند. آنها با حذف خود فرد به عنوان بازیگر اصلی در رقم زدن سعادت و یا شقاوت خویش، خانواده، جامعه و نظام حکومتی را تنها عوامل پرورش دهنده ی معتاد قلمداد می کنند. در بیان سازندگان " سنتوری " ، خانواده به خاطر عدم توجه به علایق فرد ، سنت گرایی ، داشتن زمینه های مذهبی معارض با خلقیات جوان و ... مقصر است.

 

جامعه به خاطر مهیا بودن اسباب فسق و فجور و پدیده ای به نام رفیق بد مقصر است و نظام حکومتی به علت آنچه که " سنتوری " آن را طرز برخورد اشتباه و متحجرانه با هنرمند نامید بخشی از بار تقصیر را به دوش می کشد. البته آنچه ناپذیرفتنی و مورد انتقاد است بیان افراط گونه ی فیلم در برشمردن عوامل معضل اعتیاد است.

مثلا در صحنه ای از فیلم، پدر علی را می بینیم که بدون آنکه بفهمد چه می کند، نه تنها اسباب و لوازم تزریق را برای علی فراهم می کند، بلکه خود عامل تزریق مواد افیونی به فرزندش می شود. و بعد هم کاملا بی تفاوت علی را ترک می کند. در ابتدا به نظر می رسید که پدر برای سرکشی از علی به منزل او می رود. اما در حالی علی را ترک می کند که میخ دیگری بر تابوت او کوبیده است. برداشت ما این می شود که فقط برای تزریق آمده بود.

 

آقای مهرجویی ! این شیوه بیشتر به پاک کردن صورت مسئله شبیه است تا ریشه یابی و بیان راه حل ها. ما هم موافقیم که وقتی اعتیاد و معتاد ریشه یابی می شوند بی تردید خانواده هم باید محاکمه شود. اما حوزه ی اثر گذاری هر عامل هم مشخص است. مقصود شما از نشان دادن اینکه یک پدر به فرزندش مواد مخدر تزریق می کند چیست ؟

 

این تصویر سازی افراطی در مورد نظام حکومتی هم مشهود است. هانیه، همسر علی، که او هم از زخم های اعتیاد بی نصیب نمانده، حکومت را به باد انتقاد گرفته و از چنین اصطلاحاتی برای نشان دادن عصبانیت خود استفاده می کند :" مملکت خشن، دروغگو، بی رحم که همه را معتاد می کند ....!! "

 

بله ! از زاویه دید آقای مهرجویی مملکت همه را معتاد می کند چون مجوز هر کاری را نمی دهد. البته در اینجا فرصت وارد شدن به مناقشه ی معترضین و جمهوری اسلامی نیست. اما اگر استدلال آقای مهرجویی در مورد اخیر پذیرفته شود هر عمل مورد علاقه ی جوانان برای اجتناب از افتادن در دام اعتیاد جایز است. و در این میان علاقه ی جوانان شرط لازم وکافیست و نه مبانی اصولی و اعتقادی نظام حکومتی !

 

" سنتوری " علاوه بر نشان دادن نابسامانی ها در بخشی از جامعه ی جوان ایران، روی دوم سکه را هم نشان می دهد. برادر علی نماینده ی این نیمه ی پنهان است. وی ضمن همدرد نشان دادن خود با علی به تحسین شجاعت وی می پردازد و می گوید : " من ترسو هستم .... 40سالمه نه شغل درست وحسابی و نه خونه و زندگی مستقل ! " شاید آقای مهرجویی پس از معرفی علی به عنوان یک معضل بالفعل، می خواهد بگوید بخش دیگر جامعه ی جوان بالقوه "علی" هستند.

 

به هر حال با تمامی این تحلیل ها، اعتقاد بر ناچیز بودن نقش عوامل فوق الذکر در شکل گیری یک معضل اجتماعی نیست. که هرکدام از اینها به واقع نقش کلیدی در حیات وممات فرد دارند. خانواده به مثابه دروازه ورود فرد به جامعه در تربیت صحیح و جهت دهی وی در مسیر سعادت نقشی غیر قابل انکار دارد. همینطور حکومت و مسئولان حکومتی. تمام مطالب مطروحه در این نقد با موضوع مورد بحث یعنی فیلم  " سنتوری " موضوعیت پیدا می کند. چرا که توفیق یک اثر هنری در راهگشایی پیرامون یک پدیده هنگامی محقق می شود که شیوه ای واقع بینانه در پیش گیرد. با بخشی نگری در واقع خود را از دایره ی اعتنا خارج می کند. در فیلم " سنتوری " علی به مثابه یک توپ ازهر طرف پا می خورد و بی اختیار به هر سمت و سو می رود.  آقای مهرجویی ! بهتر است بگوییم : خانواده، جامعه، حکومت و..... + علی.

 

" خداوند از برای روح تو بال هایی آفریده است تا در آسمان بیکران عشق و رهایی به پرواز در آید. دریغا که شاهپرهای خود به دست خویش چینی و روح خود به رنج خزیدن کرم وار بر زمین واداری !"

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
گفتگو با گلشیفته

تو اين دنيا به حرف كي گوش مي‌كني؟ فراهاني: حرف طبيعت * با گل‌ها رابطه‌ات خوبه؟ فراهاني: هميشه قربون صدقه گل‌ها مي‌روم. * تو قبلا رودخونه نبودي؟ فراهاني: رودخونه بزرگ‌ترين معلم زندگي منه. * چرا اين قدر خوب بازي مي‌كني؟

فراهاني: خيلي باور مي‌كنم.

* كي باور مي‌كني؟

فراهاني: اوجش زماني‌ست كه در حال بازي هستم. يعني بوق دوربين را مي‌شنوم.

* الان يه سناريو به تو پيشنهاد كرده‌اند و شب مي‌بري خونه و مي‌خوني. تا شروع فيلمبرداري چه

بر سرتو و سناريو مياد؟

فراهاني: يك‌بار بيشتر نمي‌خونم ولي اگه خيلي خوشم بياد باهاش زندگي مي‌كنم.

* ملاك انتخابت چيه؟

فراهاني: حرفيست كه فيلمنامه مي‌زنه.

* عوامل سازنده رو به فيلمنامه سنجاق مي‌كني؟

فراهاني: بله به ويژه فيلمبردار خيلي برام مهمه.

* حالا فيلم را قبول كردي، باهاش چه كار مي‌كني؟ از اول تعريف كن.

فراهاني: بستگي داره. اگر فيلمنامه‌اي باشد كه تمام جزييات آن را پذيرفته باشم، مثل يك

گلادياتور براي شهيد شدن به ميدان جنگ مي‌رم. ولي اگر نپذيرفته باشم، همانند آدمي هستم كه

پشت صحنه جنگ يك ذره لباس‌هاش رو سوهان مي‌زنه، سوال مي‌كنه كمربندش سفته يا نه، بعد

كه شرايط آماده شد به ميدان جنگ مي‌رم.

* چند سالته؟

فراهاني: 24 سال.

* اينها را از كجا ياد گرفتي؟ پدر و مادرت كه آرتيست‌هاي درجه يكي هستند به تو كمك كردند؟

فراهاني: به هرحال زندگي در آن خانواده من را ساخته.

* اگر يك سناريو را دوست نداشته باشي و قرار باشد كار كني چه بلايي سرت مياد؟

فراهاني: خيلي بهم بد مي‌گذره. مثل يك مادري كه مي‌دونه بچه ناقص داره ولي به هر حال اون

را به دنيا مي‌آره و پاشم مي‌ايسته، من هم پاي بچه ناقصم مي‌ايستم. بهزيستي نمي‌ذارمش ولي

خوب خيلي خوش مي‌گذره.

* گريه‌ام انداختي... قبل از اين‌كه كليد بزنن تمرين مي‌كني؟

فراهاني: معمولا، من هميشه دوست دارم پارتينرم را جلوم ببينم، ولي تمامي اوقات كه پارتينرم

را دوست ندارم به ديوار نگاه مي‌كنم. چون حسي كه به من مي‌ده اشتباهه و من ترجيح مي‌دم در

تخيل خودم آدمي را كه حس درس مي‌ده به جاي او بذارم، ولي من بيشتر اوقات شانس اين را

دارم كه بهترين پارتينرهاي دنيا را داشته باشم.

* اين رابطه بعد از كار تمام ميشه؟

فراهاني: اكثرا بله. ولي زمان درخت گلابي خيلي اذيت شدم.

* چه خوب شد اين رو گفتي. الان كه از درخت گلابي دور شدي، چه حسي داري وقتي بهش

نگاه مي‌كني؟

فراهاني: خيلي فكر مي‌كنم. از آن اتفاقاتي است كه يك‌بار در زندگي هر آدم پيش مي‌آد كه بتونه

اينقدر راحت خودش رو بازي كنه.

* چند سالت بود؟

فراهاني: 14 سال.

* خوب معمولا وقتي كار مي‌كني، زندگي‌ات چه جوريه؟

فراهاني: تعطيله. بستگي به حال و هواي كار داره يعني من وقتي كار غمگين بازي مي‌كنم

خيلي زندگي‌ام غمگينه و وقتي كار شاد بازي مي‌كنم خيلي شادم.

* وقتي نقشي را بازي مي‌كني، موسيقي‌هايي كه گوش مي‌كني و كتاب‌هايي كه مي‌خوني و

معاشرتي كه در كل جهان داري متناسب با آن نقش است؟

فراهاني: معمولا وقتي كار مي‌كنم كتاب نمي‌خونم چون كتاب من رو با خودش مي‌بره و سوار

ميشه به كاري كه مي‌كنم و در روابط بين آدم‌هاي آن كار هم خيلي درگير مي‌شم. وقتي در

سنتوري كم‌كم عاشق علي مي‌شم توي كار واقعا عاشق او هستم.

* شب‌ها با روياي كاري كه مي‌كني مي‌خوابي؟

فراهاني: وقتي كار مي‌كنم زني هستم كه حتي خوابش هم مال خودش نيست و تمام شب

حرف كار فردا را مي‌زنم.

* شعر زياد مي‌خوني؟

فراهاني: نه ولي همه چيز را شعر مي‌بينم. زندگي‌ام شعره.

* خودت رو هم شعر كردي... گلشيفته خانم جوان‌هاي زيادي هستند كه تو را مي‌خوانند و حالا

مي‌خواهند بازيگر بشوند تو چه كمكي مي‌توني به اون‌ها بكني؟

فراهاني: بزرگ‌ترين كمكم اينه كه بگم اين حرفه را درست بشناسن.

* چه جوري؟

فراهاني: ميشه خواند و تئاتر كار كرد چون تئاتر يك كلاس براي بازيگر شدنه.

* من يك جوان شهرستاني غريب هستم، چه كنم كه يك گروهي به من اجازه بدهند باهاشون

كار كنم؟

فراهاني: يك سري آدم بشينن، با هم كار كنن، بنويسن، برن توي خيابون اجرا كنند، كسي كه

عاشق بازيگري باشه اين كار را مي‌كنه.

* تو تئاتر كار مي‌كني؟

فراهاني: در بچگي در جشنواره عروسكي كار كردم و بعد هم يك تئاتر در دوازده سالگي با پدرم

براي بيماران هموفيلي و همين طور مريم و مرد آويج را با پدرم كار كردم.

* دانشگاه رفتي؟

فراهاني: بله، ولي ول كردم.

* چه رشته‌اي؟

فراهاني: موسيقي، حالا چطور شد؛ من داشتم مي‌رفتم اتريش كه سوليست بشم. هفته آخر با

بليت و خونه اجاره شده در وين، گفتم من نمي‌خوام برم. احساس كردم اين چيزي نيست كه من از

زندگي‌ام مي‌خوام.

* زماني كه موسيقي مي‌خوندي، مي‌خواستي نوازنده درجه يكي بشي؟

فراهاني: بله، ولي كاملا اشتباه بود، چون من زماني كه هنرستان مي‌رفتم ملودي‌هاي باخ و

موتزارت رو مي‌زدم ولي متاليكا گوش مي‌كردم.

* ديروز با آريا عظيمي‌نژاد صحبت مي‌كرديم و گفتم ما بين شجريان و محمد اصفهاني و شوپن و

چايكوفسكي و حتي گاهي بين جواد يساري و لئونارد كوهن مونديم. اين خصوصيات موسيقيايي

ماست. در فيلم ?ميم مثل مادر? ويولن را خيلي درست و خوب مي‌زدي. قبلا ساز زهي زده بودي؟

فراهاني: من از 4 سالگي پيانو مي‌زدم و معلم‌هاي مختلفي داشتم كه مهم‌ترينش سروش

دهبستي بود. روي من يك سرمايه‌گذاري فرهنگي شده بود كه يك پيانيست بزرگ بشم و از 12

سالگي در هنرستان موسيقي تحصيل مي‌كردم. هنرستان خيلي سطح بالايي بود و ما از هر نظر

پخته و عالي بوديم. در همان جا با سازهاي مختلف آشنا شدم و در فيلم هم مدام به آقاي

ملاقلي‌پور مي‌گفتم كه شما هم اگر نخواين كه دقيق ويولن بزنم من مي‌خوام. چون دوستان من

اين فيلم را مي‌بينند و مي‌گويند خاك بر سرت تو كه هنرستاني بودي چرا اينجوري زدي.

* رغبت آهنگسازي هم داري؟

فراهاني: بله، بيشتر در تنظيم استعداد دارم، در ملودي كمتر. يك آهنگ دارم كه شعرش مال

برادرمه ولي بقيه كارها را خودم انجام داده‌ام. اينجوريه:

ره رو شهر تاريك گربه كجايي

نزديك راه باريك سوي رهايي

اينها دو تا گربه هستند كه با هم سوال و جواب مي‌كنند

ساكسيفون هم داره...

قرص ماه توي چشات خوابيده آروم

دوست دارم يك لحظه باز بشيني پهلوم.

* من خيلي وقت پيش به اين نتيجه رسيدم كه ما به دنيا اومديم تا فرشته بشيم. و فرشته شدن

هم مثل تمام كارهاي ديگه احتياج به مشق كردن داره تو نمي‌خواي فرشته بشي؟

فراهاني: به نظر من فرشته‌ها بدبختن چون نمي‌تونن كار بد بكنن. ولي به نظر من اين‌كه آدم

بتونه كار بد بكنه و نكنه، يك گل مي‌شه كه تنها رسالتش تو اين دنيا اينه كه زيبا باشه.

* به مرگ زياد فكر مي‌كني؟

فراهاني: به طور غيرمعمول از كودكي و بعد از آن هم مرگ ملاقلي‌پور من را تكان داد.

* مرگ باعث مي‌شه كه ما عميق بشيم. خيلي آموزنده است و چيزهاي خوبي به ما ياد مي‌ده.

گفتي ملاقلي‌پور را دوست داشتي، چرا؟

فراهاني: يك وجه مشترك بين ما بود كه در عين حال كه دور و برمان شلوغ بود، خيلي تنها بوديم.

* ملاقلي‌پور آدم غمگيني بود، دائم مي‌خنديد ولي پشت تمام اينها يك اندوه وجود داشت. چه

چيزهايي به تو ياد داد؟

فراهاني: بزرگ‌ترين خصوصيت او اين بود كه با درد انسان‌هاي ديگر درد مي‌كشيد و يك‌بار در

رستوراني در كيش به پسر نابينايي برخورده بود كه آواز مي‌خواند و براي ملاقلي‌پور نامه نوشته بود

كه من هميشه دوست دارم در فيلمي آواز بخوانم. بعد در ?ميم مثل مادر? آمد و خواند يا دختري را

در خيابان با ويلچر ديده بود گفت اين بركت فيلم ماست كه نقش دختر جمشيد هاشم‌پور را بازي

كرد. آن دختر هيچ‌وقت حرف نمي‌‌زد و بعد از آن فيلم شروع به حرف زدن كرد.

*او هم متقابلا از بازيگر تاثير مي‌‌گرفت؟

فراهاني: اوايل نه، كمي با نظرات من جنگ داشت ولي بعد كه من دستم را زدم توي شيشه...

* مگه توي ميزان سن نبود؟

فراهاني: نه قرار بود با كپسول بزنم.

* چرا با كپسول نزدي؟ اصلا مگر فيلمبردار پيچ تيلت و پن را نبسته بود؟

فراهاني: دست خودم نبود به فيلمبردار هم ندا داده بودم كه يك اتفاقي مي‌‌افتد ولي نمي‌‌دونستم

چي.

* در حوزه كار بازيگري دو راه وجود دارد كه به نقشت برسي؛ يا تكنيكال يا غريزي. تو خيلي

عزيزي هستي و به نظرم اگر قرار باشد اتللو را بازي كني بايد هر شب يك دزدمونا را خفه كني!

فراهاني: خفه نمي‌‌كنم ولي به اندازه اتللو پير مي‌‌شوم. موهاي من در ?ميم مثل مادر? سفيد

شد و من صداي سفيد شدن موهايم را شنيدم.

من توي سياهي بودم و فقط صداي ملاقلي‌پور بود كه مي‌‌گفت: گلي‌جان دخترم! دردهات رو بده

به من! دردهات و بده به من! من انگار ته چاه بودم و دائم چنگ مي‌‌انداختم به صداي او تا از چاهي

كه در آن سقوط كرده بودم بيرون بيام.

* گلشيفته همين الان دلت مي‌‌خواد تو اين چكه‌ي آخر مصاحبه چه چيزهايي بگي؟ يا يه

جورديگه بگم الان در اين صفحه يك جايي داري براي محاكات.

من خيلي ناراحتم كه طبيعت ايران اين طور شده. نمي‌‌دونم چرا نبايد در مدرسه‌ها درس محيط

زيست داشته باشيم كه بچه‌ها بدونن آيا پلاستيك در طبيعت مي‌‌مونه؟ چطور بچه‌ها مي‌‌تونن توي

كوير يا سرآب گنجشك‌ها را بكشند. گنجشك آبي، زرد و...

چرا خاك را پاس نمي‌‌داريم ما كه هميشه مقدس‌ترين جاها برامون كنار آب بوده، زمين بوده، زمين

مادر بوده و الان هيچي نيست.

من مي‌‌گم هنر بيست سال عقب بمونه مهم نيست، ولي ببر مازندران را كي دوباره درست

مي‌‌كنه؟ اگر نسل گوزن زرد كه مخصوص ايرانه از بين بره كي دوباره آن را به وجود مي‌‌آره؟

درخت‌هاي پانصد ساله شمال را كه قطع مي‌‌كنند چه‌جوري جبران مي‌‌شه. من بايد كاري كنم كه

چيزهايي را كه داره از بين مي‌‌ره و من عاشقشون هستم، حفظ كنم.

* به خانواده‌ات به خصوص به بهزاد سلام ما را برسان

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
گفتگوی منصور ضابطیان با گلشیفته فراهانی

يکي از شب هاي بهمن1376 در سينما قدس نشسته ام. روزهاي آخر جشنواره است.فيلم جديد داريوش مهرجويي به سنت هميشه در روزهاي اخر رسيده است: درخت گلابي.

دختر بچه اي نقش "ميم"را بازي مي کند. سرخوش، يله، شيطان و اندکي بدجنس. همه از هم مي پرسند اين دختر بجه سبزه سرتق کيست و آنهايي که بيشتر مي دانند پاسخ مي دهند: دختر بهزاد فراهاني.

ميم مورد تحسين همه قرار گرفت. اما عجيب نبود دختر يک بازيگر مي توانست در نقش خودش خوب بازي کند.اما گلي هرچه جلو تر آمد اين تئوري را به انزوا کشاند.او فيلم به فيلم پيشرفت کردتا امروز که ديگر کسي نمي پرسد او دختر کيست.آخرين فيلم او "ميم مثل مادر"يک جهش بي نظير در کارنامه اش به حساب مي آيد.حتي کساني که فيلم را دوست ندارند به استعداد دختر 23 ساله اي که نقش مادري 35ساله را به خوبي بازي مي کند اعتراف مي کنند.گفت و گوي ما با گلشيفته درگيري هاي معمول گفت و گو ها ي هميشگي را ندارد.ما نشسته ايم و با هم درباره مهمترين نقش هايش صحب کرده ايم.اينکه چرا براي آن نقش انتخاب شده و تحليلش از اين نقش ها چيست.درباره کارگردانش چه فکري مي کند و ديالوگي که از فيلم در ذهنش مانده چيست. پيش بيني مي کنم و البته اميدوارم که اين گفت و گو را دوست داشته باشيد.

/ درخت گلابي (ميم) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چون گلشيفته واقعا "ميم" بود . به واسطه خواهرم و با معرفي آقاي شريفي نيا به آقاي مهرجويي معرفي شدم. در آن دوران هيچ علاقه و وسوسه اي نسبت به سينما نداشتم. حتي يک ذره.

آقاي کارگردان:
از مهرجويي درخت گلابي فقط يک قصه گوي مهربان به يادم مانده که وسط شيطنت هاي کودکانه من مي آمد و قصه فيلم را تعريف مي کرد.مي گفت الان مامان مياد،بابا مي ره،محمود گريه مي کنه،تو بايد چاي بخوري،بعد بخندي ... حسابي خوش مي گذشت. مثل يک رويا بود.

اين نقش کي بود؟
ميم کودکي اسرار آميز همه ما بود. براي بازي کردن در اين نقش من هيچ کار نکردم چون اصلا نمي دانستم آنجا چه خبر است .من داشتم بازي هاي کودکانه خودم را مي کردم و آن پشت مشت ها دوربين هم کار خودش را مي کرد.اين تبحر آقاي مهرجويي بود که ميم را ميم کرد.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
حتي اگر روح از بدنم جدا کني ديگر صدايي نخواهي شنيد.

/ بوتيک (اتي) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
نمي دانم چرا انتخاب شدم.دعوتم کردند به هدايت فيلم بروم.آقاي نعمت الله را اصلا نمي شناختم .توي دفتر کمي با من حرف زدند و بعد رفتيم روي پشت بام و من سکانس پل را برايشان بازي کردم‌.

آقاي کارگردان :
آقاي نعمت الله ريز ريز کارهايي که بايد مي کرديم را در نظر داشت. هيچ کس فکر نمي کرد که او بتواندفيلم را اينقدر خوب در بياورد. تمام ظرافت هايي که در فيلم هست حاصل نگاه خود آقاي نعمت الله است.

مگر اين نقش کي بود؟
اتي خواست هايي معمولي داشت که خواست ساده همه جوانان اين کشور است.او يک زندگي حداقل مي خواست. نه چيزي بيشتر.
قبل از اينکه فيلمبرداري شروع شود مدتي خودم اتي شدم.حتي مي رفتم دم مغازه ها و مثل اتي رقتار مي کردم و نمي دانيد که چه پيشنهادهاي بي شرمانه اي به من مي شد.يک روز توي خيابان منوچهري مردي پيشنهادي به من داد که گفتم خدايا شکرت که من اتي نيستم .چون اگر اتي بودم در مقابل اين پيشنهاد يا آن مرد را مي کشتم يا خودم را.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
آدم ها لباس سفيد بپوشند ... دست هم رو بگيرند ... توي سبزه ها بدوند ... بادنک هاي سفيد ...

/ اشک سرما (روناک) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
من براي اين نقش اتخاب نشدم بلکه خودم را زور چپون کردم .فکر مي کنم کلمه زورچپون اصلا از همين جا آمد!!سراغ خيلي ها رفته بودند و من هم بکي از آنها بودم و شايد کم شانس ترينشان .قصه فيلم را سر بوتيک آقاي کارخاني تعريف کرده بودند و من از همان موفع ديوانه شدم.از پيش خودم همه فيلمنامه را با کمک يکي از دوستان پدرم به کردي ترجمه کردم و ديالوگ ها را ياد گرفتم. فيلمنامه را زدم زير بغلم و رفتم پيش آقاي حميد نژاد و گفتم تو رو خدا به من اعتماد کنيد. در واقع آقاي حميد نژاد به من اعتماد نکردند به خودشان اعتماد کردند که مي توانند اين نقش را توسط من در بياورند.

آقاي کارگردان:
يک نکته را بايد بگويم. بعد از آقاي مهرجويي که من ورودم به سينما را مديون ايشان هستم ،برخورد به عزيزالله حميد نژاد مهمترين اتفاق سينمايي زندگي من بود.او چيز هايي به من يادداد که مرتب به آنها مراجع مي کنم .بزرگترين درسي که از او گرفتم به کار انداختن ناخود آگاهم بود.او کمک کرد که وقت بازي بدلم را در خودم کشف کنم تا به کمکم بيايد.

مگر اين نقش کي بود؟
قبل از فيلمبرداري يک ماه تمام در کوهستان با گوسفند ها سر کردم .من واقعا روناک شدم .مهمترين ويژگي روناکغرورش بود.روناک نشان مي داد که جريانات سياسي گاهي آدم رابدون آنکه خودش بخواهد به هرجا دلشان بخواهد مي برند.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
از اين ور شما تفنگ مي کشين رو سر ما از اون ور کردهاي خومون.


/ ماهي ها عاشق مي شوند(توکا): /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چه مي دانم چرا انتخاب شدم ... اشتباه (مي خندد) نه از شوخي گذشته فکر مي کنم به خاطرآشنايي آقلي رفيعي با خانواده ما بود.و البته آقاي کلاري ... آقاي کلاري عزيز.

آقاي کارگردان:
ويزگي کارگرداني ماهي ها ... سواد بي نظير آقاي رفيعي بود که پشت فيلم قرار داشت .زيبايي شناسي آقاي رفيعي باعث شد تا فيلم اينقدر خوش آب ورنگ و خوشمزه شود.

مگر اين نقش کي بود؟
جواني و سرزندگي توکا مهمترين ويژگي اوست. ميان آن همه آدم قديمي توکا جديد است.ميان آن همه آدمي که از گذشته مي گويند توکا حرف از آينده مي زند.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
(صحنه غذا بردن براي عزيز)
توکا: ببخشيد دير شد.
عزيز: چي دير شد؟
توکا: شامتون!
عزيز: ولي من شام خورده م.
توکا: شامخرده اين ؟!
عزيز: نه
توکا: پس منتظر بودين ...

/ به نام پدر (حبيبه) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
فکر مي کنم آقاي حاتمي کيا دوست داشتند من حبيبه فيلم را بازي کنم اما بيشترش اصرار آقاي پرستويي بود. من از بچگي عاشق "عمو پرويز"بودم.من هنوز دنيا نيامده بودم که عمو پرويز با خانواده ما رفت و آمد داشت. بچه هاي خانواده ما روي پاي او بزرگ شدند. براي همين مثل پدر دوم ما مي ماند.

آقاي کارگردان:
تسلط حاتمي کيا روي آنچه که در ذهن دارد مثال زدني است. کارگرداني و دکوپاژ به معناي کامل کلمه را مي توان کنار دست آقاي حاتمي کيا تجربه کرد.شيوه کارش خيلي جالب است. اينکه روز قبل آنچه مي خواهد را با دوربين تصوير برداري مي کند و دکوپاژ را بر آن اساس آنجام مي دهد.

مگر اين نقش کي بود؟
حبيبه نماينده نسل ماست که الان شاکي است. شاکي نسبت به آنچه که حتي خيلي هايمان نمي دانيم چيست.نسل ما قرباني ترين نسل تاريخ ايران است.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
مهمترين ديالوگ شايد ساده ترينش بود اما موقعيت اداي ان مهمش مي کرد. وقتي که در کوتاه ترين فاصله از عمو پرويز توي صورتش مي گفتم: سرت چي شده بابا؟ "بابا"گفت هاي فيلم برايم عزيز و دوست داشتني بود.

/ سنتوري (هانیه) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
شانس و شکايت! توي يک مهماني در منزل خانم پري صابري، بعد از مدت ها آقاي مهرجويي را ديدم و از اول تا آخر مهماني شکايت کردم. شکايت ها ... باور نمي کنيد. بعد از به نام پدر مدتها بود که فيلمي بازي نکرده بودم. آنقدر شکايت کردم که آقاي مهرجويي گفتند خب بيا با هم کار کنيم. من مي خواهم يک فيلم بسازم تو بيا بازي کن. چون پيانو ميزدم پيانو زدنم را هم به فيلم اضافه کردند.

آقاي کارگردان:
وقتي مهرجويي دارد کار مي کند اصلا به آدم احساس توي فيلم بودن دست نمي دهد. همه چيز آنقدر معمولي است که فکر مي کني آدم ها آمده اند هم را ببينند ،چاي بخورند و بروند. همه از هم مي پرسند يعني ما داريم فيلم مي سازيم؟من فکر مي کنم مهمترين ويژگي آقاي مهرجويي اين است که هيچ وقت نمي خواهد کار بزرگي انجام دهد. هيچ وقتنمي خواهد خودش را به نمايش بگذارد.اصلا اين چيز ها مهم نيست برايش.انگار آمده سر صحنه که حال کند. حالا اگر شد کنارش فيلمي هم بسازد.من هنوز هم نمي فهمم که اين فيلم ها چرا شاهکار مي شود.

مگر اين نقش کي بود؟
هانيه خواب وخوراک را از من گرفت. او هم از آن دسته زن هايي ست که مي خواهد زندگي کند. يک زندگي معمولي کنار شوهر و بچه اش. اما بر خلاف زن هاي ايراني وقتي مي بيند شرايط آن طور که مي خواهد نيست، نمي سوزد و نمي سازد.بلکه همه چيز را رها مي کند و مي رود.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
يه بار شده فکر کني من هم يه زنم؟ دوست دارم شوهرم بالاي سرم باشه؟ چرا بايد همه چيزم رو بريزم به پاي تو؟ تويي که نه مي توني يه شوهر براي من باشي نه يه پدر واسه بچه ام؟ تو فقط يه عشق داري بدبخت بيچاره ... دوا ... جنس ...

/ نيوه مانگ (نيوه مانگ) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين از آن انتخاب هايي ست که نمي فهمم چرا صورت گرفته. شايد چون بهمن دوست خيلي نزديک ماست و مي داند که من کردي را خوب صحبت ميکنم. بهمن حساسيت غريبي روي زبان کردي دارد.

آقاي کارگردان:
شرايط کار به شدت سخت بود. نه وقت داشتيم و نه نگاتيو. بهمن شکارچي لحظه هست. يک چيزي از توي هوا رد مي شود و او در لحظه آن را چنگ مي زند. انرژي بي پايان و بي حدي دارد.

مگر اين نقش کي بود؟
نمي توانم در باره شخصيت او تو ضيحي بدهم چون همه چيز لو مي رود.فقط مي توانم بگويم به معناي واقعي کلمه مرموز است تا جايي که گاهي ترسناک است

ديالوگي که خوب يادم مانده:
ديالوگي که درباره مرز مي گويم. کردي است و در ترجمه فارسي لطفش را از دست مي دهد.

/ ميم مثل مادر (سپيده) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين ريسک آقاي ملاقلي پور بود چون هر چه فکر مي کنم هنوز هم مي بينم که اين نقش به من نمي خورد. شايد به هرکس مي گفتيد ليلا را پيشنهاد مي دادو او هم اتفاقا يکي از کانديداها بود. خيلي ها مخالف انتخاب من بودند و همه روي يک نکته تاکيد مي کردند: او بچه است و نمي تواند مادر باشد.

آقاي کارگردان:
او غريزه اي استثنايي دارد. خيلي چيزهايي که سر صحنه مي ديدم اصلا برايم توجيه ساختاري نداشت اما حالا که فيلم را مي بينم مي فهمم که چه کار کرده. همه دکوپاژها و زواياي دوربينش برايم مثل کلاس درس بود.

مگر اين نقش کي بود؟
مادر ... مادر ... مادر ... مادر ... مادر ....

ديالوگي که خوب يادم مانده:
تو برو دنيا رو درست کن چي کارداري به زندگي من و بچه ام؟

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
کنفرانس مطبوعاتی میم مثل مادر
 

رسول ملاقلي‌پور گفت: از نسل ما گذشته است كه نگاهي ديگر و متفاوت به جنگ ارائه کنيم که از جنس نگاه نسل امروز باشد. نسل ما قدرت ريسك و تواناي ريسك را از دست داده‌ است، ولي اگر يك فرد جوان يك سينماگر جوان با استعداد پيدا شود، مي‌تواند با خلاقيت‌هاي كه دارد از ادبيات جنگ به بهترين شكل استفاده كند.

به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، اين كارگردان سينما كه به همراه گلشيفته‌فراهاني بازيگر فيلم در نشست "ميم مثل مادر" در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) شركت كرده بود، در ادامه تاكيد كرد: من همان آدم گذشته هستم اما محتاط‌ تر شده‌ام. يك واقعيت اين است كه ملاقلي پور در سينما سركوب شد، نه از جانب مميزي ارشاد بلكه متاسفانه از جانب منتقدين بي‌سواد اين اتفاق افتاد. وقتي منتقدين بي‌سواد مواردي را به فيلم نسبت دادند طبيعتا مسوولين فرهنگي نسبت به كارهاي من حساسيت پيدا کردند.

كارگردان "هيوا" در ادامه گفت: هر چه ساختم و نوشتم آنها فكر كردند منظورم مساله ديگري است. مثلا در دوراني كه فيلمهاي "سفر به چزابه" ، "نسل سوخته" و.... را ساختم بسياري از اين فيلم‌هاي من را برخي منتقدين بي‌سواد به مسخره گرفتند. ولي الان نقد همان آدمها را در رابطه با "ميم مثل مادر" مي‌خوانم و مي‌بينم از آن فيلمهاي قبلي‌ام همچون "نسل سوخته" و "هيوا" به عنون آثاري زيبا و شاعرانه ياد مي‌کنند در حاليكه اين فيلم‌ها را در زمان اکران قبول نداشتند.

ملاقلي‌پور معتقد است: منتقدين خط دادند و اشتباه خط دادند و حساسيتها زياد شد.همين موضوع باعث شد من سه سال نتوانم كار بكنم و زحمت برخي از اين خط‌هاي اشتباه و نسبت‌هاي ناروا به فيلم را بعضي از همكارانمان در نهادهاي صنفي سينما هم کشيدند.

وي در عين حال تاكيد كرد: من نمي‌خواهم منتقدين را رد بكنم، بسياري از نقدهايي را كه مي‌خوانم براي من راهگشا است. من قلم آنهايي را مي‌بوسم كه نقطه قوت و ضعف كارم را بگويند، ولي نقد كسي كه فيلم من را نديده است نمي‌توانم بپذيرم.

اين كارگردان همچنين خاطرنشان کرد: اگر قرار بود بنده از برخي نقدها تاثير بگيرم مسلما بعد از "مزرعه پدري" نبايد فيلم مي‌ساختم. ولي معتقدم اين نقدها تاثير بدي بر روي نسل جواني كه در رشته سينما درس مي‌خوانند خواهد گذاشت. با بعضي نقدها نگاه غلطي به‌ آنها در سينما داده مي‌شود.

ملاقلي‌پور كه دربخشي از اين جلسه درباره ضرورت ساخت فيلم جنگي و بهره‌گيري از داستانهاي ادبي در شرايط فعلي سخن مي‌گفت در ادامه تصريح كرد: اتفاقاتي كه در ادبيات ما افتاده قابل مقايسه با آنچه در سينما افتاده است نيست.

سوال من اين است، كه آيا در سينما اين امكان وجود دارد كه يكي از كتابها را برداريم و بخواهيم درباره آن فيلم بسازيم. اين امکان وجود ندارد؛ چرا که سينما نسبت به ادبيات، بيشتر در معرض ديد و داوري است. درحال حاضر منابع خوبي براي نوشتن فيلمنامه هست و هميشه به جواناني كه به من رجوع مي کنند اين کتاب‌ها را به عنوان بهترين منابع معرفي مي‌کنم.

*** زن "نجات يافتگان" سالها بعد از جنگ***

رسول ملاقلي‌پور در ادامه نشست خبري درباره‌ي شخصيت زن و مادر در فيلم اخيرش گفت: قبل از "ميم ‌مثل مادر" نيز برخي شخصيتها و داستانهاي فيلم‌هايم‌ درباره‌ي زنان بوده همچون "نجات يافتگان" و "هيوا" كه هر دو اين فيلمها نيز با موضوع جنگ ساخته شده‌ بودند، اما اينكه به شدت درگير موضوع بشوم و شخصيت اصلي فيلم يك زن باشد، درمجموعه كارهايم نبوده است.

وي درباره‌ي اين ديدگاه كه مطرح مي‌شود، "ميم مثل مادر" قسمت دوم "نجات يافتگان" است، مي‌گويد: مي‌توانيم به آن ديد نگاه بكنيم كه زن "نجات يافتگان" كه در جنگ بود، حال پس از گذشت سالها تشكيل زندگي داده و مي‌تواند دچار چنين مشكلات و عوارضي كه سپيده به آنها دچار شده باشد.

**** فراهاني: از نقش "سپيده" ترسيده بودم****

گلشيفته فراهاني نيز كه درباره‌ي نقش "مادر" و ايفاي نقش در سه دوره‌ي متفاوت سني در فيلم "ميم ‌مثل مادر" سخن مي‌ گفت، معتقد است: قطعا نقش "سپيده" در "ميم مثل مادر" از آن جا که سه نقش متفاوت را در خود داشت و موقعيت خوبي براي بازي بود اگر به هر بازيگر ديگري پيشنهاد مي‌شد، مي‌پذيرفت.

وي افزود: تقريبا يك‌سال قبل از شروع فيلمبرداري و در دوره‌اي كه هنوز آقاي ملاقلي‌پور داشتند فيلم‌نامه را مي‌نوشتند ما صحبت كرديم و تا شروع فيلمبرداري يك‌سال وقفه افتاد.

فراهاني همچنين متذكر شد: خودم هم براي ايفاي اين نقش به خودم اطمينان نداشتم و تا لحظه‌ي آخر فيلمبرداري مي‌خواستم فرار بكنم، چون ترسيده بودم. به هر حال تصميم گرفتم به دليل نوع نقش كه به نوعي "جنگ" با خودم و كارم بود، آن را قبول كنم.

*** ملاقلي‌پور: گلشيفته فراهاني انتخاب اول و آخرم بود****

رسول ملاقلي پور نيز درباره‌ي انتخاب گلشيفته فراهاني گفت: انتخاب اول و آخرم براي نقش "سپيده" خانم فراهاني بود درحالي كه يك عده نظرشان اين بود كه خانم فرهاني به دليل سن كم‌ شان براي اين نقش مناسب نيست، اما از ابتدا به يك موضوع معتقد بودم و آن هم توانايي يك بازيگر بود. اگر يك بازيگري توانا باشد مي‌تواند از عهده نقش برآيد. درعين حال طبيعتا توانايي ايشان را در فيلمهاي ديگر ديده بودم به خصوص فيلم "اشك سرما" مطمئن بودم ايشان از عهده نقش به‌راحتي برخواهند آمد و در روزهاي اول بازي ايشان، مطمئن شدم انتخاب اول من انتخاب درستي بوده است.

**** ملاقلي‌پور : مخاطب به شدت از صحنه‌هاي فيلم متاثر مي‌شود****

ملاقلي‌پور درباره‌ي برخورد و بازخورد مخاطبين در روزهاي آغاز اكران فيلم معتقد است: هر كاري اگر با علاقه و نيت پاك انجام شود، قطعا مخاطب خواهد داشت، حال اين كار مي‌تواند سينما يا هر اثر هنري ديگري باشد. وقتي "ميم مثل مادر" را با تماشاگران در سينما ديدم، به اين نتيجه رسيدم كه احساس اوليه‌اي كه درباره‌ي اين موضوع و اين كار به خصوص در مرحله ساخت داشتم اشتباه نبوده است. مخاطب از اول تا آخر فيلم در سكوت مي‌نشيند و با فيلم ارتباط برقرار مي‌كند و به شدت از بيشتر صحنه‌هاي فيلم متاثر مي‌شود، بنابراين همين براي من ارزشمند است، چون مخاطب تاثيري كه مد نظرم بوده از فيلم "ميم‌ مثل مادر" گرفته است.

*** ملاقلي‌پور: نمي‌خواستم با احساس مخاطب بازي كنم****

ملاقلي‌پور در ادامه‌ي اين نشست درباره‌ي تاثيري احساسي كه فيلم برمخاطب مي‌گذارد، تاكيد كرد: قصد نداشته‌ام با احساس مخاطب بازي كنم. ولي به هرجهت موضوعي كه در "ميم مثل مادر" مطرح شد، قطعا مشخص بود بر مخاطب از لحاظ احساسي تاثير مي‌گذارد درعين حال فكر نمي‌كردم چنين تأثيري هم روي تماشاگر بگذارد.

اين كارگردان در ادامه گفت: اواسط فيلمبرداري بود كه بخشي از مونتاژ فيلم هم همزمان انجام شده بود وآقاي‌منوچهرمحمدي - تهيه كننده فيلم- صحنه‌هاي را ديدند و به من گفتند فيتله را بده پايين، ممكن است اگر اين‌طوري بروي جلو، نتوانيم تماشاچي را كنترل كنيم. طبيعتا از نيمه فيلم به بعد، فيتله بيش از حد احساسي فيلم را دادم پايين، بنابراين اگر دست خودم بود، قطعا به مراتب فيلم احساسي‌تر از اين در مي‌آمد، چون رابطه‌ي يك مادر و فرزند بود.

**** فراهاني: كودك فيلم يك استثناء بود ****

گلشيفته فراهاني نيز درباره چگونگي ارتباط با كودك فيلم گفت: ابتدا احساس مي‌كردم، خيلي بايد بگذرد كه علي با من ارتباط بگيرد و به من عادت بكند. ولي علي كاملا مثل يك مرد بالغ بود. وقتي در كنار گروه بود ما اصلا احساس نكرديم، بچه‌اي در كنار ماست. آنقدر به همه چيز گوش مي‌كرد و حتي اظهار نظر مي‌كرد به مرور كه فيلمبرداري جلوتر مي‌رفت من و علي با هم ارتباط‌ مان نزديك‌تر مي‌شد.

وي معتقد است: "علي" يك هديه الهي براي فيلم ما بود، يعني اگر هر كس ديگري بود، نمي‌دانم چه اتفاقي مي‌افتاد.

ملاقلي پور نيز در ادامه ضمن اشاره به نقدهاي مطرح شده در مطبوعات گفت: بعضي جاها در نقدهاي مطرح شده درباره انتخاب "علي" نوشته‌اند، كه انتخاب من درباره‌ي علي كوچولو خيلي زيركانه بوده است چون رفتم پسر معلولي را انتخاب كردم كه اتفاقا "ب" را "ن" تلفظ مي کند. كسي كه اين نقدها را مي‌نوشت توجه‌ نكرده بود كه سعيد تا پايان فيلم همه "ميم" ها را "ب" مي‌گويد. واقعا نمي‌خواهم به منتقدين توهين بكنم چون معتقدم يك تعدادي از منتقدين ما دانش سينما را دارند و خوب مي‌شناسند و اثر را نقد مي‌كنند، نه صاحب اثر وآدمها را، در حالي كه اين منتقد محترم توهين آميز درباره معلولها نقد نوشته بود اما بخش اعظمي از آن معلولهاي كه من با آنها كار كردم در مدت كوتاه سينما را خوب شناختند.

ملاقلي‌پور گفت: "علي" بسيار بچه سالمي است و مشكل بزرگ من، شايد مشكل ما با اين پسر بچه اين بود كه بيش از حد باشعور بود و نمي‌توانستيم به او كلك بزنيم و اين هنر را داشت كه همه "م" ها را "ب" تلفظ کند. با او خيلي اتفاقي در ايلام آشنا شدم و همانجا نظرم را جلب كرد، طبيعتا سراغ هيچ بچه ديگري نرفتم.

**** "مزرعه‌پدري" از درخت چيده نشد****

وي در ادامه نشست خبري "ميم مثل مادر" در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) درباره "مزرعه‌پدري" و شرايط اكران كه باعث آزرده‌خاطري او شده بود گفت: اگر فرض كنيم فيلمسازي هم مثل كشاورزي است، يك كشاورز زمين‌اش را درو مي‌كند، مي‌كارد و خوب آبياري مي‌كند و محصول مي‌دهد و قصد دارد آن محصول را به بازار ارائه كند. اين ميوه هر چند كه خوب باشد، اگر نتوانيم به موقع آن را به بازار عرضه كنيم، قطعا خراب مي‌شود و در راه از بين مي‌رود و كرم مي‌گذارد. سينما هم مثل همين است اگر فيلمي هر چند كه زحمت زيادي در رابطه با آن كشيده باشيم خوب ارائه نشود، ازبين مي‌رود. در عين حال كه معتقدم خود فيلم تعيين‌كننده است. ولي بالاخره به يک اطلاع رساني معقول نياز دارد تا مردم بدانند چنين فيلمي اكران شده است.

ملاقلي‌پور تاكيد مي‌كند: تبليغات نقش اساسي در اكران فيلم دارد. "مزرعه‌پدري" محصولي بود كه از درخت چيده نشد و همان بالا از بين رفت چون صاحب نداشت. طبيعتا بعد از اكران آن، من از نظر روحي اذيت شدم ولي اين بار تهيه كننده‌ام را آگاهانه انتخاب كردم. منوچهر محمدي تهيه كننده اي است كه در هر شرايطي پاي كارش هست. از مرحله نگارش فيلم‌نامه تا توليد و نمايش، با توجه به اين شرايط از نوع اكران فيلم "ميم مثل مادر" تا اينجا بسيار راضي هستم.

**** ملاقلي پور : نمي‌توانم صرفا به نقدهاي توهين‌آميز بسنده كنم****

اين كارگردان سينماي ايران معتقد است: من احتياج دارم به اين كه اگر ادعا دارم فيلم تاثيرگذاري ساختم، ابتدا عكس العمل مخاطبان را در سالن سينما ببينيم و اينكه مخاطب خوشش مي‌آيد يا نه؟ بعد نقاط ضعف و قوت كار را بررسي بكنم. نمي‌توانم بررسي نقاط قوت و ضعف فيلم خودم را واگذار كنم به افرادي كه خود ورشكسته سينما هستند و بي آن که چراغي براي ديدن ضعف هاي فيلم بيفروزند صرفا به نقد توهين آميز بسنده مي کنند.

در شرايطي مي‌توانم نقاط ضعف و قدرت فيلم را دريابم كه در كنار نظر تماشاگر، نقدهاي علمي آدمهاي باسواد و بادانش را هم بخوانم. طبيعتا در آن شرايط به يك جمع بندي خواهم رسيد. زمانيكه "مزرعه پدري" اكران شد چون صاحب نداشت طبيعتا خوب اكران نشد و هرگز نتوانستم به يك جمع بندي برسيم كه فيلم "مزرعه پدري" اشكالات‌اش چند درصد از من و چند درصد از بازيها يا موارد ديگر بود. به طوري كلي مي‌توانم بگويم مشكل آن فيلم از اكران بود البته نمي‌توانم مدعي شوم فيلم بي‌نقصي بود؛ چنان که معتقدم "ميم مثل مادر" هم قطعا خالي از نقص نخواهد بود.

رسول ملاقلي پور، همچنين در بخشي از اين نشست درباره‌ي درصدي از سرمايه‌اي كه توسط معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري براي ساخت اين فيلم اختصاص يافته است، گفت: حضور آقاي مهدي عسگرپور که يکي از سينماگران قابل توجه سينماي ما به شمار مي آيد در معاونت هنري اين سازمان و رضا ميركريمي به عنوان مدير عامل خانه سينما افرادي هستند كه حضورشان در شهرداري مي‌تواند به سينما كمك بكند و معتقدم اين حركت، حركت خوبي بود كه در شهرداري اتفاق افتاد و اميدوارم اين اتفاق در جاهاي ديگري هم بي‌افتد.

ملاقلي پور گفت: خيلي از ارگانها هستند كه در بسياي از فيلم‌ها سرمايه‌گذاري مي‌كنند كه حتي مطرح هم نمي‌شود و حاصل كار هم نتيجه خوبي ندارد. ولي اميدوارم اين اتفاقي كه در شهرداري شروع شده است مثلا براي فيلم "ميم مثل مادر" يك تعدادي بيلبورد زدند، ادامه داشته باشد براي حمايت از سينماي به قول آقاي ميركريمي مظلوم و شريف‌مان براي اين كه فيلمهاي ديگري اطلاع رساني شود تا مشخص شود سينما مخاطب دارد يا ندارد.

**** ميم مثل مادر رنج‌نامه يك مادر است ****

به گزارش ايسنا، در ادامه‌ي اين نشست ملاقلي‌پور در پاسخ به اينكه آيا انتشار اخبار تأثير فيلم بر مخاطبين در مطبوعات بر فروش فيلم تاثير نخواهد گذاشت، تأکيد کرد: فيلم "ميم مثل مادر" يك فيلم تلخ و سياه نيست، بلكه رنج‌نامه يك مادر است و تصورم اين است كه نمي‌تواند تاثير منفي بر روي مخاطب داشته باشد.

همچنين ملاقلي‌پور درباره‌ي صحنه بيرون كشيدن صدام از گودال كه در فيلم ميم‌مثل مادر به آن اشاره شده است گفت:فرض كنيد 20 سال ديگر اين فيلم براي نسلي ديگر مي‌خواهد به نمايش درآيد، بايد بگويم در چه تاريخي اين فيلم ساخته شده است و در عين حال براي من خيلي اهميت داشت كه در اين فيلم عامل اصلي اين جنايت را نشان بدهم گرچه كشورها و قدرتهاي ديگر هم بودند ولي عامل اصلي‌اش صدام بوده است.

من طبيعتا از دستگيري صدام به اين شكل فضاحت‌بار خيلي خوشحال بودم و لازم ديدم در اين فيلم هم به يك شكلي آن را نشان بدهم.

**** زن شيميايي فيلم "ميم مثل مادر" دچار مشكلات اساسي نيست اگر برويد.....

اين كارگردان همچنين مطرح كرد: اگر دقت كنيد در فيلم يك جايي سپيده مي‌گويد، از جمعيت 12 هزار نفري سردشت هشت هزار نفر آن روز شيميايي شدند و از آن هشت هزار نفر طبيعتا نصف آنها خانمها بودند آيا مي‌دانيد آن ها بعد از شيميايي شدن چه مشكلات اساسي دارند؟ آنها دچار مشكلات عجيب و غريب هستند. در حاليكه من معتقدم سپيده فيلم "ميم‌مثل مادر" آنچنان فقر ندارد و در تهران است حداقل يك دوستي دارد. حال اگر مي‌خواستيم زندگي يكي از زناني را كه در سردشت قرباني اين اتفاق شده است، تصوير كنيم مطمئنا غيرقابل تحمل‌تر بود.

ملاقلي پور: من فكر مي‌كنم اگر اين فيلم در سردشت اكران بشود، كسي گريه‌اش نگيرد.

زنان شيميايي آن شهر چنان شرايط حادي دارند که زندگي سپيده برايشان هرگز دردناک تر از زندگي خودشان نخواهد بود. سپيده در تهران زندگي مي‌كند وضعيت بدي ندارد اما آنها اين شرايط را ندارند. آنجا طبيعتا احساسي نخواهند بود. اين فيلم تلنگري است براي اينكه بدانيم زنهايي كه آنجا هستند چه مي‌كنند! بچه‌هايي كه در آنجا به دنيا مي‌آيند هنوز شيميايي مي‌شوند در حاليكه در زمان جنگ اصلا نبوده اند؛ اما آلوده به گاز خردل به دنيا مي‌آيند.

من يك مورد را نشان دادم و آنهم به زيبايي و آن كودك يك هنرمند است. سعي نكردم به گونه‌اي نشان بدهم كه تماشاگر اذيت بشود. به هر حال اين فيلم يك تلنگر است و فيلم ساز بيش از اين وظيفه ندارد.

گلشيفته فراهاني نيز گفت: سپيده قرباني است كه هيچ تقصيري ندارد، واقعا آدمهايي كه شيميايي شدند هيچ تقصيري ندارند، آنها به مرور مي‌ميرند به خاطر هيچ .

ملاقلي پور همچنين در پاسخ به ادعاي برخي منتقدان مبني بر روشن نبودن دوره‌هاي زماني فيلم، سه مقطع سني سپيده را اينگونه تشريح کرد:18 سالگي در عكسها و خانه فرزانه است جايي كه تلفني صحبت مي‌كند و كابوسهايي كه مي‌بيند. مقطع بعدي با سهيل دارد زندگي مي‌كند و 70 درصد فيلم مربوط به دو سه سال اخير است.

*** موسيقي در ميم مثل مادر***

ملاقلي‌ پور درباره‌ي نوع موسيقي اين فيلم در ادامه توضيح داد: با آرياعظيم‌نژاد به عنوان آهنگساز مشورت ‌كردم و در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه حتما ساز ويولون باشد. و بخش اعظم انرژي من با آهنگساز قبل از فيلمبرداري بود تا برخي قطعات فيلم ساخته شود.

وي همچنين در توضيح اين مطلب گفت: حتي براي آقاي ياري در صحنه موسيقي پخش مي‌كرديم و خانم فراهاني با هدفون به ملودي ساخته شده گوش مي‌كرد تا به حس نقش نزديك شود.

ملاقلي پور از همكاري با معلولين به خوبي ياد كرد و گفت: به محض اينكه موسيقي شروع مي‌شد يك كاراكتر ديگري از آنها مي‌ديديم يك شورديگري پيدا مي كردند. كار كردن با اين بچه‌ها ظاهر سختي دارد ولي باطن بسيار شيرين و لذت آوري داشت چون خيلي از آنها به‌خوبي مي‌فهميدند و همكاري مي‌كردند.

گلشيفته فراهاني ادامه داد: براي من سخت بود جلوي اين بچه‌ها بازي كنم، و عجيب از آن ها خجالت مي کشيدم.

**** عدم حضور فيلم در جشن خانه سينما و شركت در جشنواره فيلم فجر***

ملاقلي پور همچنين درباره كناره‌گيري از جشن خانه سينما نيز به ايسنا گفت: با احترامي كه بنده و آقاي محمدي به جشن خانه سينما داشتيم و براي بدنه اصلي سينما قايل بوديم، به خصوص با حضور آقاي ميركريمي به عنوان مدير عامل خانه سينما، طبيعتا فيلم را بر خلاف ميل به جشن خانه سينما داديم،؛ البته من كلا مخالف بودم چون نمي‌خواستم در مارتني شركت بكنم كه قرار است از همان آغاز و پيش از شليک گلوله پاي من بشكند.

اما از يك‌جايي آقاي محمدي ترجيح دادند، فيلم را از جشن خانه سينما بيرون بكشند و من استقبال كردم و از آقاي مير كريمي عذر خواهي كردم و نيازي نمي بينم توضيح بيشتري بدهم. چون در دراز مدت اثري كه ساخته مي‌شود اگر خوب باشد از خودش دفاع خواهد كرد و اگر خوب نباشد هر چقدر جايزه ‌هم بگيرد به تاريخ سپرده خواهد شد.

وي همچنين خبر داد: فيلم "ميم مثل مادر" در بخش‌هايي به غير از مسابقه ايران، در جشنواره فيلم فجر طبق مقررات شركت خواهد كرد.

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
گالری کامل عکس
بوتیک

جایی دیگر

سنتوری

همیشه پای یک زن در میان است

ماهی ها عاشق میشود

نیوه مانگ

میم مثل مادر

اشک سرما

بابا عزیز

به نام پدر

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved