تبليغاتX
::. گلشیفته .::

گلشیفته

: درباره وبلاگ

 

سلام دوستان عزیز
به وبلاگ گلشیفته فراهانی
بازیگر سینما ایران خوش آمدید


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته چهارم فروردین 1387

 

: پیوندها

 

.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
سلام
سلام

خیلی خیلی خوش آمدید.

شما میتونید در این وبلاگ هر چیزی رو که از گلشیفته میخواهید

رو پیدا کنید از عکس و مصاحبه و هر چی

برای دسترسی آسان تر به مطالب به پایین صفحه برید و روی لینک ها

کلیک کنید

اونجا اطلاعات طبقه بندی شده.

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
بیوگرافی
 

گلشیفته فراهانی در ۱۹ تیر ۱۳۶۲ در تهران متولد شد. وی فرزند «بهزاد فراهانی» و «فهیمه رحیم نیا»، خواهر «شقایق فراهانی»، بازیگران سینما و تلویزیون می‌باشد. او دانشجوی رشته موسیقی از دانشگاه جامع علمی کاربردی است. همچنین بازی در سینما را از سال ۱۳۷۶ با فیلم «درخت گلابی» به کارگردانی «داریوش مهرجویی» آغاز کرد.

در فیلم‌های «درخت گلابی»، «زمانه»، «بوتیک»، «اشک سرما»، «به نام پدر»، «میم مثل مادر»، «گیس بریده» و «سنتوری» به ایفای نقش پرداخته که با درخت گلابی بهترین بازیگر نقش اول جشنواره ۷۶ شد و برای بوتیک و اشک سرما سومین بازیگر جشنواره ۸۲ بهترین بازیگر هشتمین دوره جشن خانه سینما و بهترین بازیگر زن جشنواره بزرگ سه قاره (نانت فرانسه) رابدست آورد.

فیلم «میم مثل مادر» با هنرمندی وی از استقبال فراوان تماشاگران و منتقدان برخوردار گشت. در این فیلم وی نقش مادری شیمیایی شده در جنگ ایران و عراق و صاحب فرزندی که دچار مشکلات تنفسی است را ایفا می‌کند.

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
فیلم شناسی

۱ -  ديوار (۱۳۸۶)
۲ -  
هميشه پاي يك زن در ميان است (۱۳۸۶)
۳ -  
ارابه مرگ (۱۳۸۵)
۴ -  
سنتوري (۱۳۸۵)
۵ -  
گيس بريده (۱۳۸۵)
۶ -  
ميم مثل مادر (۱۳۸۵)
۷ -  
نيوه مانگ (۱۳۸۵)
۸ -  
به نام پدر (۱۳۸۴)
۹ -  
ماهي ها عاشق مي شوند (۱۳۸۳)
۱۰ -  
اشك سرما (۱۳۸۲)
۱۱ -  
بابا عزيز (۱۳۸۲)
۱۲ -  
بوتيك (۱۳۸۲)
۱۳ -  
جايي ديگر (۱۳۸۱)
۱۴ -  
دو فرشته (۱۳۸۱)
۱۵ -  
زمانه (۱۳۸۰)
۱۶ -  
هفت پرده (۱۳۷۹)
۱۷ -  
درخت گلابي (۱۳۷۶)


| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
جوایز و افتخارات

>>  کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (ماهی ها عاشق می شوند)

[ دوره 9 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (ماهی ها عاشق می شوند)

[ دوره 6 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما)

[ دوره 22 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1382 ]

.................................................................

>>  برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما)

[ دوره 8 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (اشک سرما)

[ دوره 5 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  3 - سومین بازیگر نقش اول زن سال (اشک سرما)

[ دوره 19 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (بوتیک)

[ دوره 8 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (بوتیک)

[ دوره 5 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  1 - بهترین بازیگر نقش اول زن سال (بوتیک)

[ دوره 19 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1383 ]

.................................................................

>> جشنواره ها و مراسم ها

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
نقد سنتوری(از زبان یک سایت سینمایی)
 
 درباره جایگاه داریوش مهرجویی در تاریخ سینمای ایران چه چیزی می‌شود گفت و نوشت كه قبلاً گفته و نوشته نشده باشد؟

این كه مهرجویی از قله‌های سینمای متفاوت ایران است؛ سینمایی پیشرو كه قرار بود تفاوت‌هایی اساسی با فیلم فارسی داشته باشد، یكی از ستون‌هایش مهرجویی بود. «گاو» مهرجویی با همزادش «قیصر» كیمیایی موج نوی سینمای ایران را شكل دادند.

سینمای متفكرانه ایران تا قبل از مهرجویی هم با آثاری چون «جنوب شهر» و «خشت و آینه» وجود داشت اما این مهرجویی بود كه با «گاو» و بعدها «پستچی» و «دایره مینا» توانست این مسیر را تداوم ببخشد.

تداومی كه هیچ كدام از اسلاف او چون گلستان و غفاری، نه این كه نخواستند، كه نتوانستند داشته باشند. مهرجویی البته این شانس تاریخی را هم داشت كه «گاو»‌اش همزمان با «قیصر» بر پرده آمد.

خیلی‌ها معتقدند اگر «قیصر» در همان سال اكران نمی‌شد و شهر را به هم نمی‌ریخت، اصلا موج نویی در سینمای ایران شكل نمی‌گرفت. اقبال عمومی به آثار كیمیایی جوان در آن سال‌ها موجب شد تا جوانانی كه حرف متفاوتی در سینما می‌زدند جدی گرفته شوند.

به یاد داشته باشید كه مهرجویی فیلم مهم دهه پنجاه‌اش یعنی «پستچی» را با سرمایه‌ مهدی میثاقیه ساخت. میثاقیه به عنوان یكی از تهیه‌كنندگان مهم سینمای فارسی، بعد از شكل‌گیری موج نو متمایل به همكاری با كارگردانان منسوب به این موج شد؛ كارگردانانی مثل كیمیایی، تقوایی و مهرجویی.

مهرجویی در دهه پنجاه به عنوان فیلمسازی متفكر و پیشرو، آثاری خلق كرد كه هم منتقد می‌پسندید و هم تماشاگر اقبال نسبی به آنها نشان می‌داد.

سال‌ها قبل از ظهور كیارستمی، ما برای اولین بار با فیلم‌های مهرجویی به جشنواره‌های معتبر جهانی راه پیدا كردیم.

● در میان فیلمسازان خوشفكر جریان موج نو كه فعالیت‌شان در سال‌های پس از انقلاب نیز ادامه یافت، مهرجویی موفق‌تر از همه آنها نشان داده است. بیضایی و تقوایی هر چند سال یك بار امكان فیلمسازی یافتند، علی حاتمی زود از میان ما رفت.

كیمیایی هم كه در دهه پنجاه موفق‌ترین كارگردان سینمای ایران بود، هر چند به صورت مداوم فیلم ساخت ولی به دلایلی كه در حوصله این یادداشت نیست، نتوانست توفیق گذشته را تكرار كند.

تنها فیلمسازی كه مانند مهرجویی پس از انقلاب رشد كرد، عباس كیارستمی بود. با این توضیح كه كیارستمی در سال‌های قبل از انقلاب، فقط یك فیلم‌ بلند سینمایی در كارنامه داشت و اساساً با سینمای نوین ایران بود كه به چهره‌ای جهانی بدل شد.

آنچه بیش از هر چیز دیگر در سنتوری جالب توجه به نظر می رسد روایت ملودرام مهرجویی است . شاید کسی باور نمی کرد کارگردان فیلسوف و سخت نگاه لیلی و پری و هامون و . . . که زندگی را پر درد یا فیلسوفانه و عارفانه می نگریست حالا از زاویه نگاه فیلمهای مهمان مامان و سنتوری به آهنگ زندگی بنگرد.

ملودرام یک روایت موزیکال احساس گرا و هدف آن آشنایی مخاطب با آلام کاراکترها همراه با همذات پنداری اغراق شده تا نهایتا در آوردن اشک آن ها می باشد و یا از طرف دیگر همراه با شادی و سرور اشخاص محوری فیلم برای آشنایی بیشتر مخاطب از لحاظ احساسی با کاراکتر هایی که با آن ها همذات پناری کرده است می باشد .

آیا می توان از این سیر معکوس فیلمسازی ( از سینمای روشنفکری به سینمای عامه پسند ) تغییر زاویه نگاه مهرجویی را به زندگی نتیجه گرفت ؟ یعنی آیا او در کهنسالی اش بعد از یک عمر باریک و سخت نگری نسبت به زندگی به معنای جدیدی از زندگی دست یافته است ؟

در عرف مجالس پارتی و عروسی شاید هیچ وقت ندیده باشید که از سازی مثل سنتور که یک ساز اصیل و سنتی ایرانی است استفاده بکنند و بیشتر استفاده از آن در کنسرت های کلاسیک و مجالس رسمی برای ما آشناست . دلیل این آشنایی زدایی را می بایست در لایه نماد شناخت سنتوری جستجو کرد . علی یک آهنگساز قدیمی ایرانی است و کماکان به اصالت سازش وفادار مانده است . هانیه _ عشق علی سنتوری _ هنگامی که علی سنتوری معتاد و وامانده از روزگار شده است به سمت جاوید _ نوازنده ویالون _ متمایل می شود . مهرجویی یکی از عوامل این رویگردانی از فرهنگ ایرانی و تمایل به سوی ساز غربی که نماینده فرهنگ وارداتی است را کوتاه نگری زاویه نگاه خشک طبقه ای می داند که بخاطر حرمت ساز علی سنتوری او را از امرار معاش قانونی اش محروم ساخته اند .

سنتور نماد فرهنگ قدیم ، زن نماد میهن و ویالون جاوید نشانه ای از مدرنیته تحمیلی است .

سنتوری در سبک روایت داستان ، مشابه فیلم های هندی پر فراز و نشیب است ، در طول زمان واقعی طولانی مدت آن برای قهرمان داستان موقعیت های پر فراز و نشیبی اتفاق می افتد ، شاهی به گدایی و گدایی به شاهی تغییر می کند .

از نکات قابل توجه دیگر در سنتوری نگاه مهرجویی به مقوله سنت مذهبی است . علی در کلبه شاعرانه اش کنار رود خانه و ساز و طرب ، روحانیتی را تعریف می کند که مطابق میل او دین را ساده انگار و سهل گیر و دوستانه می پندارد همچنین علی از طرز تلقی خانواده اش که دین را خشک و بازدارنده او از موسیقی می داند بیزار است . مهرجویی مذهبی است اما برداشت خودش را نسبت به دین و قواعد و ساز و کار آن در زندگی دارد که فکر می کنم جای بحث زیاد در باره آن در اینجا نیست .

                     

به قول دکتر دهقان تعریف هپی اند در فیلم ، متفاوت از تعریف پایان خوش است . پایان داستان سنتوری یک پایان مطلوب از نگاه داستانی و یک جشن شاد از نظر احساسی است . هم هپی اند و هم پایان خوش .

شاد باشید !

به نظر می رسد این فیلم در نقد راوی ازدیدگاه اجتماعی وسیاسی مورد تحلیل قرار گرفت اینجانب در این ارتباط  می خواهم نکته ای را عرض کنم .

 

تردیدی نیست که تمام عواملی که راوی درباره علل اعتیاد ذکر کرد موثر است اما باید دو نکته را مورد توجه قرار داد اول آنکه موثرترین عامل کدام است  ودوم آیا میان این عوامل ارتباط وجود دارد به عنوان مثال آیا حکومت می تواند در نحوه تربیت والدین تاثیر بگذارد.

 

پاسخ واضح است این عوامل همچون زنجیری به هم متصل می باشند ودر طول یکدیگر قرار می گیرند که از خود علی شروع می شود وبه حکومت خاتمه می یابد که البته هر عامل به طور مستقل نیز بی تاثیر نیست که تاکید مهرجوی بر تاثیر مستقل این عوامل است.

 

علی ناشی ازبی توجهی خانواده وسخت گیری بی جا از خانواده خود دور می شود ودر واقع این عدم توجه خانواده  است که علی را به دامان اعتیاد می کشاند واگر فکر کنیم که یک جواز ندادن می تواند فرد را به اعتیاد بکشاند سخت در اشتباه خواهیم بود  تاثیر حکومت بر اعتیاد علی مجوز ندادن نیست بلکه حکومت در راس تمام علل وبه طور غیر مستقیم بر اعتیاد علی تاثیر می گذارد به عبارت دیگر حکومت با برداشت های غلط از دین خانواده را به سمت تعصبات بیجا می کشاند  واین تعصبات بی جا باعث دوری علی از خانواده شده و سرانجام به سمت اعتیاد می رود بنابراین من آن روحانی که در خانه پدر مادر علی بود را نماد حکومت می دانم که در حال تاثیر گذاری می باشد علی هنگام وارد شدن به خانه ابتدا به سراغ اولین علت یعنی مادر (خانواده) می رود سپس سراغ روحانی(حکومت).

 

روحانی (حکومت) در پاسخ در خواست کمک علی واکنشی نشان می دهد که در فیلم مشاهده کردید اما خانواده (علت اولی) تلاش می کند که علی را از این معضل نجات دهد.

 

 

اما می خواهم در یک مورد دیگر نیز صحبت کنم که در جلسه نقد این فیلم فرصت نشد و آن استفاده هنر مندانه از رنگ نارنجی در صحنه پردازی است(به عبارت دیگر نور صحنه نارنجی است) به دیدگاه این جانب قرمز رنگ خطر وحتی در مواردی مرگ می باشد (همیشه تابلو خطر مرگ به رنگ قرمز است) اما نارنجی که مخلوطی از قرمز وزرد است و قدرت رنگ سرخ را ندارد اما نتیجه یکی است بنابراین به دیدگاه اینجانب نارنجی رنگ مرگ تدریجی(سرانجام یک معتاد) می باشد و اگر مشاهده کرده باشید این رنگ به رنگ آبی که به دیگاه من رنگ حیات است بدل می گردد.

 

در پایان من نیز تاسف عمیق خود را برای عدم دادن مجوز به این فیلم اعلام می دارم و امید دارم که روزی برسد که دیگر فیلم هایی که توسط کار گردانان بزرگی همچون مهرجویی تولید میشود توقیف نگردد.

 

" سنتوری " از سری فیلم هایی است که با رویکردی انتقادی به ریشه های پدیده ی خانمانسوز اعتیاد می پردازد. این فیلم در به تصویر کشیدن زندگی رقت بار یک معتاد به واقع بی نظیر می نمایاند. موسیقی و ترانه های تاثیرگذار همراه با بازی هنرمندانه ی رادان از عوامل این زیبایی اند. یکی از صحنه های زیبا و تاثیرگذار فیلم آنجاست که علی رانده از همه جا و بی خانمان با مشتی خرت و پرت به حاشیه ی شهر پناه برده و در این بی خانمانی مشغول تیمار کبوترهایش و معتادان آسمان جولی بدتر از خود است.

 

اما نویسندگان سنتوری با مقوله ی اعتیاد به صورت یکطرفه و مبتنی بر آرا شخصی برخورد کرده اند. آنها با حذف خود فرد به عنوان بازیگر اصلی در رقم زدن سعادت و یا شقاوت خویش، خانواده، جامعه و نظام حکومتی را تنها عوامل پرورش دهنده ی معتاد قلمداد می کنند. در بیان سازندگان " سنتوری " ، خانواده به خاطر عدم توجه به علایق فرد ، سنت گرایی ، داشتن زمینه های مذهبی معارض با خلقیات جوان و ... مقصر است.

 

جامعه به خاطر مهیا بودن اسباب فسق و فجور و پدیده ای به نام رفیق بد مقصر است و نظام حکومتی به علت آنچه که " سنتوری " آن را طرز برخورد اشتباه و متحجرانه با هنرمند نامید بخشی از بار تقصیر را به دوش می کشد. البته آنچه ناپذیرفتنی و مورد انتقاد است بیان افراط گونه ی فیلم در برشمردن عوامل معضل اعتیاد است.

مثلا در صحنه ای از فیلم، پدر علی را می بینیم که بدون آنکه بفهمد چه می کند، نه تنها اسباب و لوازم تزریق را برای علی فراهم می کند، بلکه خود عامل تزریق مواد افیونی به فرزندش می شود. و بعد هم کاملا بی تفاوت علی را ترک می کند. در ابتدا به نظر می رسید که پدر برای سرکشی از علی به منزل او می رود. اما در حالی علی را ترک می کند که میخ دیگری بر تابوت او کوبیده است. برداشت ما این می شود که فقط برای تزریق آمده بود.

 

آقای مهرجویی ! این شیوه بیشتر به پاک کردن صورت مسئله شبیه است تا ریشه یابی و بیان راه حل ها. ما هم موافقیم که وقتی اعتیاد و معتاد ریشه یابی می شوند بی تردید خانواده هم باید محاکمه شود. اما حوزه ی اثر گذاری هر عامل هم مشخص است. مقصود شما از نشان دادن اینکه یک پدر به فرزندش مواد مخدر تزریق می کند چیست ؟

 

این تصویر سازی افراطی در مورد نظام حکومتی هم مشهود است. هانیه، همسر علی، که او هم از زخم های اعتیاد بی نصیب نمانده، حکومت را به باد انتقاد گرفته و از چنین اصطلاحاتی برای نشان دادن عصبانیت خود استفاده می کند :" مملکت خشن، دروغگو، بی رحم که همه را معتاد می کند ....!! "

 

بله ! از زاویه دید آقای مهرجویی مملکت همه را معتاد می کند چون مجوز هر کاری را نمی دهد. البته در اینجا فرصت وارد شدن به مناقشه ی معترضین و جمهوری اسلامی نیست. اما اگر استدلال آقای مهرجویی در مورد اخیر پذیرفته شود هر عمل مورد علاقه ی جوانان برای اجتناب از افتادن در دام اعتیاد جایز است. و در این میان علاقه ی جوانان شرط لازم وکافیست و نه مبانی اصولی و اعتقادی نظام حکومتی !

 

" سنتوری " علاوه بر نشان دادن نابسامانی ها در بخشی از جامعه ی جوان ایران، روی دوم سکه را هم نشان می دهد. برادر علی نماینده ی این نیمه ی پنهان است. وی ضمن همدرد نشان دادن خود با علی به تحسین شجاعت وی می پردازد و می گوید : " من ترسو هستم .... 40سالمه نه شغل درست وحسابی و نه خونه و زندگی مستقل ! " شاید آقای مهرجویی پس از معرفی علی به عنوان یک معضل بالفعل، می خواهد بگوید بخش دیگر جامعه ی جوان بالقوه "علی" هستند.

 

به هر حال با تمامی این تحلیل ها، اعتقاد بر ناچیز بودن نقش عوامل فوق الذکر در شکل گیری یک معضل اجتماعی نیست. که هرکدام از اینها به واقع نقش کلیدی در حیات وممات فرد دارند. خانواده به مثابه دروازه ورود فرد به جامعه در تربیت صحیح و جهت دهی وی در مسیر سعادت نقشی غیر قابل انکار دارد. همینطور حکومت و مسئولان حکومتی. تمام مطالب مطروحه در این نقد با موضوع مورد بحث یعنی فیلم  " سنتوری " موضوعیت پیدا می کند. چرا که توفیق یک اثر هنری در راهگشایی پیرامون یک پدیده هنگامی محقق می شود که شیوه ای واقع بینانه در پیش گیرد. با بخشی نگری در واقع خود را از دایره ی اعتنا خارج می کند. در فیلم " سنتوری " علی به مثابه یک توپ ازهر طرف پا می خورد و بی اختیار به هر سمت و سو می رود.  آقای مهرجویی ! بهتر است بگوییم : خانواده، جامعه، حکومت و..... + علی.

 

" خداوند از برای روح تو بال هایی آفریده است تا در آسمان بیکران عشق و رهایی به پرواز در آید. دریغا که شاهپرهای خود به دست خویش چینی و روح خود به رنج خزیدن کرم وار بر زمین واداری !"

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط علی  |   |  ارسال به دوستان
 
یه عالم حرف از دل هفت هشت تا مصاحبه

گفت وگو با گلشيفته فراهانى

بابك غفورى آذر: براى يادآورى گلشيفته فراهانى نيازى نيست به ذهنمان خيلى فشار بياوريم. او از همان اولين فيلمش آشنا بود. جلوه اى از تمام دختران ساده، صميمى و البته كمى شيطان و سبك سر ايرانى در بازى او نمايان بود و همين آينده درخشانى را براى او قابل پيش بينى مى كرد. از «درخت گلابى» تا «به نام پدر» گل شيفته فراهانى همپاى بزرگ شدنش، فيلم به فيلم اين تركيب را محكم تر و استوارتر كرده است. از آنچه به عنوان دختر ساده و صميمى شناخته مى شد در «بوتيك» بازى چشمگيرى ارائه داد و از آن سو بعضى تجربه ها در تغيير اين تصوير به فيلم هايى چون «اشك سرما» انجاميد. اما در همه آنها گلشيفته فراهانى از چند كيلومترى قابل تشخيص بود. نوع بيان، نگاه، راه رفتن و صميميت بازى منحصر به فردش فراهانى را از بقيه مشخص مى كرد. فراهانى در ادامه روند گزيده كارى اش امسال با يك فيلم در جشنواره حاضر است. هرچند كميت حضور فراهانى در جشنواره امسال پايين است اما او در يكى از مهمترين فيلم هاى جشنواره بيست و چهارم بازى كرده است. «به نام پدر» ساخته ابراهيم حاتمى كيا، فيلمسازى كه بازيگران آثارش معمولاً نقاط عطف دوران حرفه اى شان را در اين فيلم ها پشت سر مى گذارند، فيلمى است كه فراهانى با آن به جشنواره مى آيد. حاتمى كيا به نام پدر را در ادامه دغدغه هاى قبلى اش ساخته. تقابل فعل ها و نگاه ها در دوره اى كه ايده آل ها و اهداف افراد تغيير كرده است اصلى ترين مضمون به نام پدر است و در اين راه فراهانى نمايندگى نسل جديد را به عهده دارد. او كه سال گذشته در «ماهى ها عاشق مى شوند» عاشق پرشور و كم طاقتى در تطابق با فضاى آن فيلم بود، در به نام پدر اصلى ترين فرد آسيب پذير از اقدامات گذشته پدرش است. اينكه زندگى و آرزوهايش در تقابل با عملكرد گذشته در خطر قرار مى گيرند. همين موضوع مى تواند جلوه اى از كل دوران بازيگرى و اصلاً هويت بازيگرى او باشد. شادابى و نشاط و سادگى كه از سوى جامعه مورد تهديد قرار مى گيرد و همه اقدامات متقابل در هاله اى از نااميدى راه به جايى نمى برند. اما فراهانى تا حالا دست از اين سرخوشى برنداشته است. همان است كه او را براى همه از كارگردان و تماشاگر گرفته تا منتقد محبوب مى كند. هرچه باشد او براى سينماى جدى و خشك كه معمولاً كمتر نمونه هاى موسوم جامعه را در خود دارد موهبتى است.

مانى تهرانى: •از چگونگى بازى در «به نام پدر» و كار با ابراهيم حاتمى كيا بگوييد؟

پرويز پرستويى با من تماس گرفتند و درباره كار صحبت كردند، بعد هم از من دعوت كردند تا به دفتر كار آنها بروم تا درباره جزئيات فيلمنامه بيشتر با من صحبت كنند. قبول كردم و فرداى آن روز به دفتر توليد فيلم رفتم و مثل روال هميشگى ساخت اين گونه فيلم ها فيلمنامه را گرفتم تا خود را براى اجرا آماده كنم.

•چه چيزى در اين نقش وجود داشت كه باعث شد آن را بازى كنيد؟

خب برخلاف كارهاى ديگر كه فيلمنامه خيلى برايم مهم است در اين فيلم حضور پرويز پرستويى و كار كردن با ابراهيم حاتمى كيا و بازيگردان خوبى مثل آزيتا حاجيان اهميت زيادى برايم داشت.

•يعنى علاوه بر فيلمنامه عوامل فيلم هم برايتان مهم است؟

دوست داشتم با اين آدم ها، كه حرفه اى هستند كار كنم به خصوص بازى در كنار پرويز پرستويى برايم جذاب بود. البته فيلمنامه هم جذابيت هاى خاص خودش را داشت كه چون هنوز فيلم اكران نشده بيشتر از اين نمى توانم بگويم.

•خلاصه داستان «به نام پدر» مى گويد كه شما نقش دخترى را بازى مى كنيد كه پايش روى مين مى رود و...، خب فكر نمى كنيد اين نقش تكرار همان «اشك سرما» باشد؟

شما خيلى راحت مى گوييد دخترى مى رود روى مين، نه اين دو نقش هيچ ربطى به هم ندارد. در «اشك سرما» نقش دخترى را بازى نكردم كه مى رود روى مين، نقش يك دختر چوپان كرد را بازى كردم كه با سربازى غيركرد وارد رابطه مى شود و... حالا ممكن است صد نفر آدم توى صد موقعيت مختلف بروند روى مين! اما محتواى فيلم حميدنژاد چه ربطى به فيلمنامه حاتمى كيا دارد. «حبيبه» فيلم «به نام پدر» يك دختر شهرى است و اصلاً فضاى كار با «اشك سرما» خيلى فرق مى كند. چيزى كه خيلى برايم جالب بود «حبيبه» اين داستان نماد حرف ها و ديدگاه هاى نسل من است.

•حالا يك پله برگرديم عقب تر، به طور كلى فيلمنامه «به نام پدر» چه چيزى داشت كه شما جذب آن شديد؟

به هر حال پيام كلى فيلم يك پيام ضدجنگ است و نسل من كه قربانى تفكرات و سنت هاى نسل هاى قبلى مان بوديم.

•از چه لحاظ و بر چه اساسى فيلمنامه بايد نوشته شده باشد تا براى تو راضى كننده باشد.

معيار خوب يا بد بودن فيلمنامه براى آدم هاى مختلف فرق مى كند. مثل تعريف آدم ها از خوب و بد است. معيارهاى من آنقدر گسترده است كه اصلاً نمى توانم دقيقاً بگويم چيست چون فيلمنامه ها مثل رمان ها خيلى با هم متفاوتند. ممكن است من كتاب «دايى جان ناپلئون» را بخوانم و خوشم بيايد و كتاب «تولستوى» را هم بخوانم خوشم بيايد. چطور مى شود در اينها يك مشخصه مشترك پيدا كنم؟

•اين معيارها در كارگردانى ملموس تر است مثلاً داريوش مهرجويى كارگردان خوبى است، عباس كيارستمى هم همين طور اما سينماى اين دو نفر كاملاً با هم متفاوت و متضاد است...

ممكن است يك كارگردان خوب، وسوسه انگيز باشد اما فيلمنامه خوب برايم مهمتر است. همان طور كه خيلى از كارگردان هايى كه با آنها كار كرده ام فيلم اولى بوده اند مثل حميد نعمت الله، مهدى كرم پور و...

•ببينيد وقتى فيلمنامه اى را مى خوانيد مفاهيم براى تان مهم است يا جذابيت ها؟

كارى كه براى گيشه نوشته شده باشد كمتر مرا جذب مى كند. خيلى فيلمنامه ها را خوانده ام كه تضمين مى دادم فيلمش مى آيد بالا و پرفروش مى شود اما براى من جذاب نبود. بنابراين من به سينما جور ديگرى نگاه مى كنم. البته خنداندن و سرگرم كردن مردم رسالت بزرگى است اما من احساس مى كنم قابليت هاى ديگرى دارم و ترجيح مى دهم نوع ديگرى از سينما را انتخاب كنم.

•گلشيفته دخترى ماجراجو است كه دنبال كارهاى خاص مى گردد، اين خاص بودن در مورد «به نام پدر» هم صدق مى كند؟

در حال حاضر ماجراجويى من در سينما جست وجوى نقش هاى متفاوت است. شما با اين سئوالات من را توى هچل مى اندازيد. شديد مثل وكيل ها كه الان من هر چيزى بگويم عليه خودم استفاده مى كنيد. «به نام پدر» آن قدرى كه هنگام كار برايم جذابيت داشت موقع خواندن فيلمنامه جذاب نبود. كار با حاتمى كيا با آن شيوه خاص كارگردانى اش خيلى جالب بود و براى من تازگى داشت. همه اش مى خواستم ياد بگيرم. از طرفى ۹۵ درصد بازى من مقابل پرويز پرستويى بود كه اين تجربه بى نظيرى بود و پنجره جديدى به رويم باز شد كه تازه فهميدم بازيگر مقابل جور ديگرى هم مى تواند باشد؛ متفاوت از آن چيزى كه تا به حال ديدم.

•بعد از خواندن فيلمنامه و قبل از فيلمبردارى، اطلاعات ديگرى هم درباره نقش داشتيد يا اينكه نقش جلوى دوربين درآمد؟

ما در جلسات دورخوانى اى كه داشتيم، درباره نقش ها صحبت مى كرديم گاهى نظراتمان پذيرفته مى شه گاهى هم نمى شه و آزيتا حاجيان هم كه هميشه حاضر بيطرف بودند و خيلى كمك مى كردند.

•قبل از اين فيلم با بازيگردان كار كرده بوديد؟

نه كار نكرده بودم و زياد اعتقادى هم به بازيگردان نداشتم اما الان نظرم عوض شده البته اگر همه بازيگردان ها مثل آزيتا حاجيان باشند. ايشان به عنوان بازيگردان بودند اما نه با آن تلقى غلط رايجى كه از بازيگردان وجود دارد، بيشتر يك دوست بودند يك نظاره گر بى طرف. اين خيلى مهم است كه آدم نظاره گر باشد ولى بى طرف و فقط به نفع فيلم كار كند. خيلى خوشحال بودم كه آزيتا حاجيان سرصحنه هستند چون آن قدر در ذهنش ريزه كارى هايى را تنظيم مى كرد كه واقعاً احساس مى كنم در همه فيلم ها به چنين كسى احتياج دارم. البته بعضى كارگردان ها دقيقاً همين كار را خود انجام مى دهند.

عوامل توليد فيلم حاتمى كيا از پشت دوربين گرفته تا جلوى دوربين از بازيگران و گروه فيلمبردارى و... جزء بهترين گروه هايى بود كه من در عمرم با آنها كار كرده ام. اين قدر با هم همراه و خوش بوديم كه به معناى واقعى كلمه يك گروه بوديم يعنى فقط دوستى و ديگر هيچ. اين تجربه سواى از مسائل حرفه اى و اينها براى من يك اميد دوباره بود چون از آدم هاى سينما نااميد شده بودم. قبل از اين احساس مى كردم ضوابط درست در پشت صحنه سينما از بين رفته است و همه به جاى دوستى يك رقابت منفى دارند و در حال حاضر نظرم به كلى عوض شده.

•از همبازى متفاوت گفتيد، پرويز پرستويى بازيگر فوق العاده اى است. آيا صرفاً همين به شما انرژى مى داد يا اينكه نه ايشان به عنوان بازيگر مقابل به شما در بده بستان بازى كمك مى كرد.

من تا به حال همبازى هاى خوبى داشته ام كه در كنارشان لذت برده ام اما پرويز پرستويى يك ويژگى شاخص دارد به اسم «اخلاق هنرى» و من اين را بعد از پدرم و عزيزالله حميدنژاد از پرستويى ياد گرفتم. خيلى كم پيش مى آيد يك همبازى پشت دوربين براى تان بازى كند و براى اينكه به شما كمك كند خوب بازى كنيد تا جايى پيش برود كه اشك بريزد. يعنى اين قدر خوب بازى كند. سواى از كار هم سال ها قبل از اينكه من به دنيا بيايم پرستويى با پدرم دوست بودند و يك گروه تئاتر داشتند به اسم «كوچ». اين دوستى ها تا امروز ادامه دارد و مى توانم بگويم اين بازيگر در حق من پدرى كرده و عمو پرويز است.

•در صحبت هايتان از شيوه خاص كارگردانى حاتمى كيا گفتيد. به طور عمده شيوه هاى كارگردانى در ايران را مى توان به دو دسته تقسيم كرد: كارگردان هايى كه نظارت كامل به كار دارند اما بازيگر را آزاد مى گذارند و كارگردان هايى كه بازى ها را كاملاً كنترل مى كنند و همه جزئيات را دقيقاً منطبق بر فيلمنامه پيش مى برند...

به نظر من كارگردان مثل رهبر اركستر است. تمامى سازهاى يك اركستر هستند كه موسيقى را مى سازند ولى هماهنگى تمامى آنها با هم كار كارگردان يا همان رهبر اركستر است. حال رهبرى مى تواند فضا را براى سازها باز بگذارد تا خودشان هم رنگى به قطعه بدهند ولى در نهايت تاييد با كارگردان است. به هر حال هيچ رهبرى نمى تواند تمامى سازها را خود به دست گيرد و از اين طرف سن به آن طرف بدود و رهبرانى هم هستند كه نوازنده ها را به يك روح واحد در چندين جسم تبديل مى كنند. به نظر من آن وقت است كه اثر هنرى خلق مى شود.

•اولين بارى كه به عنوان يك بازيگر احساس موفقيت كرديد كى بود؟

من اصلاً هيچ وقت احساس موفقيت نمى كنم. در هر فيلم دنبال لحظه ها مى گردم لحظه اى كه خودم نيستم و از ناخودآگاهم مى آيد. حتى اگر اين لحظه دوثانيه هم باشد براى ارضاى من كافى است. مثلاً در اشك سرما و بوتيك اين اتفاق افتاد.

•پس به ضمير ناخودآگاه معتقديد و قبول داريد كه گاهى بين بازيگر و دوربين اتفاقات غيرقابل كنترلى مى افتد.

اينكه شما مى گوييد، اوج بازى يك بازيگر است. البته اين اتفاق مطلق نيست مثلاً در «اشك سرما» عزيزالله حميدنژاد كلى زحمت كشيدند تا من را به شكل شخصيتى كه مى خواهند درآورند، سپس يك آنى اتفاق افتاد، در حقيقت ايشان آن چيزى را كه مى خواستند از ضمير ناخودآگاه من بيرون كشيدند و نتيجه، حاصل كار ماست. بنابراين نمى توان اين زحمات را ناديده گرفت.

•به طور كلى فكر مى كنيد در بازى هايتان اين حاصل كار بيشتر وامدار گلشيفته است يا كارگردان؟

اين در كارهاى مختلف، متفاوت است. در بعضى فيلم ها كارگردان كمكى كه به من نكرده هيچ، اذيتم هم كرده است. در خيلى فيلم ها هم مى توانم بگويم كه يك درصد خودم بوده ام و نود و نه درصد كارگردان.

•دوباره رسيديم به همان تعريف من از شيوه هاى كارگردانى. با كدام دسته راحت تريد؟ در كدام نوع به بلوغ و ظهور بيشترى مى رسيد؟

مثلاً آقاى عزيزالله حميدنژاد نقطه هايى را در وجود من پيدا كردند و آنها را بيرون كشيدند كه من تا قبل از آن اصلاً نمى دانستم چنين توانايى هايى در من وجود دارد و اين به من كمك كرد در فيلم هايى كه كارگردان مرا رها مى كند يك جور خودگردانى كنم؛ به كمك توانايى هايى كه قبلاً در خود پيدا كرده بودم. به هر حال نقاط بيشترى در هر بازيگرى وجود دارد كه بازيگر به آنها پى نبرده و فقط موجودى به اسم كارگردان خوب توانايى شناسايى و پرورش آنها را دارد. فكر مى كنم در هر نوع يك جور بلوغ و ظهور وجود دارد از جنس مختلف.

 

•با توجه به اينكه بازيگر موفقى هستيد در فيلم هايى كه بازى كرده ايد تاثير گذار هم بوده ايد يا اينكه اعمال نظر هم مى كنيد؟

اينكه تاثير گذار بوده ام يا نه را من نمى توانم جواب بدهم بايد از كارگردان هايم بپرسيد. اعمال نظر هم گاهى مى كنم، گاهى نمى كنم. گاهى اظهارنظر مى كنم اصلاً كسى گوش نمى دهد. اما هيچ وقت بازيگر مفعولى نيستم يعنى سعى مى كنم رنگ و آبى به نقش هايم بدهم ولى در نهايت چيزى كه كارگردان مى خواهد برايم مهم است مثلاً «حبيبه» حاتمى كيا را بازى مى كنم نه «حبيبه» گلشيفته.

•قبول داريد كه به هر حال هميشه قسمتى از خودتان در نقش هايتان وجود دارد. براى تفاوت و كمرنگ تر شدن اين «خودتان» و دورى از كليشه شدن چه مى كنيد؟

تمام سعى من همين است. مثلاً ببينيد نقش من در «اشك سرما» و «گيس بريده» هيچ ربطى به هم ندارد. تازه خود من هم از آن موقع تا حالا خيلى عوض شده ام. سعى مى كنم در هر نقشم گلشيفته را كمرنگ تر كنم و موقعى موفق شده ام كه ديگر گلشيفته اى در نقش هايم وجود نداشته باشد.

•شايد يكى از علت هاى علاقه شما به بازيگرى همين باشد چون در مصاحبه اى بعد از اكران بوتيك گفته بوديد كه به طور كلى دوست نداريد ديگران همه شما را ببينند و دوست داريد ديگران فكر كنند شما كمتر از آن چيزى كه مى دانيد، مى دانيد.

شايد چون آن موقع كوچك بودم اين گونه شگردها برايم كارساز بود و اين كار را دوست داشتم اما الان كه بزرگ شده ام متاسفانه ديگر كسى به چشم بچه به من نگاه نمى كند كه اين ترفند جواب بدهد!

•نگه داشتن اين كودكى به كارتان كمك مى كند؟

نه هميشه، چون خيلى وقت ها نقش ربطى به كودكى ندارد.

•نه، منظور من اين است كه بازيگرى يعنى جاى ديگرى قرار گرفتن ديالوگ ها و اكت هاى يك شخصيت را اجرا كردن و بازيگر دائم در حال تمرين و يادگيرى است و اوج اين خصوصيات در «كودكى» نهفته است كه بايد سعى كنيم درون خودمان حفظش كنيم.

در مورد خودم نمى دانم اما اين كه شما مى گوييد يك نظريه بازيگرى است.

•خانواده فراهانى هنرمندان موفق و مطرحى هستند اما اين موفقيت در گلشيفته به بلوغ رسيده است...

نه اين طور نيست. شايد به اين دليل است كه شرايط براى من مهيا تر بوده تا برادرم. انسان تابع شرايط نيست اما مثلاً فرض كنيد اگر خواهرم هم در ۱۴ سالگى با «درخت گلابى» شروع مى كرد الان شايد از وضعيت فعلى من بيشتر موفق مى بود چون او بسيار با استعدادتر از من است. شرايط ورود، ادامه دادن، شانس، سرنوشت اينها خيلى موثر است. بى تعارف مى گويم در خانواده مان من از همه كم استعداد ترم ولى شرايط براى من بهتر بوده است. تازه بعد از ورود هم بازيگر نمى تواند شرايط خوبى را براى خودش پيش بياورد. مى تواند آن را كنترل كند.

•نظرتان درباره وضعيت بازيگرى در سينماى ايران چيست؟

الان وضعيت بازيگرى در كشور ما يك بحران است. خيلى وحشتناك است. بازيگرى يك هنر است كه با درون آدم ها در ارتباط است اما متاسفانه با كسانى طرف هستيم كه ارزشى براى اين قائل نيستند.

براى خيلى چيزها ارزش قائلند اما براى نفس اين هنر نه.

•فكر نمى كنيد دليل اين بحث اقتصادى باشد و اينكه سينما يك صنعت است...

خيلى چيزها است. اقتصاد، رابطه، پارتى بازى و... بازيگرى در دنيا يك حرفه و يك شغل است اما چه ثبات حرفه اى براى من بازيگر در ايران وجود دارد؟ من اگر پنج سال كار نكنم چه كسى حمايتم مى كند؟ چه كسى مى آيد بگويد خرت به چند من است؟ نون دارى بخورى؟ فقط وقتى كه عكس بازيگر روى بيلبورد سينما است همه تشويق و به به و چه چه مى كنند. بيمه من كجا است؟ من اگر مرد بودم و مى خواستم يك خانواده سه نفرى را بچرخانم با اين حرفه اى كه دارم از من ساخته بود؟ به خصوص در اين شرايط كه آدم ها پول هم مى دهند تا بازى كنند!

•اين صداقت خانوادگى شما ستودنى است چون اگر با هر بازيگر موفقى درباره پول و پارتى و... صحبت كنيم مى گويد اينها همه شايعه و توهم است.

نه آقا، عين واقعيت است. شايد ستاره ها دستمزدهاى خوبى بگيرند. اما در مورد بازيگران خيلى كم پيش مى آيد. مگر ما چند ستاره در سينما داريم؟

•ستاره كسى است كه گيشه مى آورد و حسابش جدا است، اما مى توان بازيگر خوبى بود و در پس بازيگرى درخشش هم داشت.

ستاره دو نوع است؛ يكى مثل شهاب است كه يك دفعه نمايان مى شود، درخشش زيادى هم دارد و سريع هم محو مى شود، دومى مثل خورشيد است خيلى سال طول مى كشد تا خاموش شود و من دوست دارم خورشيد باشم تا ستاره دنباله دار.

•شرايط بدى كه از آن حرف مى زنيد تا چه حد گريبانگير تو به عنوان بازيگرى موفق بوده است؟

يكى از بن بست ها اين است كه زمانى ۲۰ تا فيلمنامه به شما داده مى شود اما هيچ كدام شان مطابق ميل تان نيست و چيز دندان گيرى ندارد. ديگر اينكه پيش مى آيد گاهى فقط براى عشق يك كارى را انجام مى دهى نه براى هيچ چيز ديگرى، اما براى من اتفاق افتاده كه به خاطر همين عشق براى خيلى آدم ها مايه گذاشته ام و بازى كرده ام اما هيچ ارزشى براى اين موضوع قائل نبودند بلكه اين كارم را به حساب چيز ديگرى مى گذارند و همانطور با من رفتار مى كنند كه با كسى كه فقط به خاطر پول كار مى كند. البته من واقعاً از هيچ كس انتظار ندارم... ولى خب. اين شكستن قلب من است. كلى انرژى مى گذارم براى عشق به بازيگرى ولى كجا است كارگردانى كه برايش ارزش داشته باشد.

•وقتى نقش به شما پيشنهاد مى شود پيام كلى اثر برايتان مهم است يا اينكه معتقديد بازيگر بايد هر نقشى را بازى كند؟

يكى از مهمترين ويژگى ها براى من محتوى فيلم است. خيلى وقت ها كارگردان و فيلمنامه و همه عناصر حرفه اى و خوب بودند اما تنها به همين دليل نقش را رد كردم. چون وقتى پيام فيلم را قبول ندارم اگر نقش را بپذيرم من هم مى شوم تريبون آن پيام.

•با توجه به اينكه موسيقى خوانده ايد از تاثير عينى موسيقى بر باز يتان بگوييد؟

قبل از آن اجازه بدهيد از تاثير تربيت خانوادگى ام بگويم. هيچ وقت حرفى غير از هنر در خانواده ما وجود نداشته مثلاً قرار نبوده ما دكتر شويم يا هر شغل ديگرى غير از كار هنرى.

•يعنى حق انتخاب نداشتيد؟

حق انتخاب كه داشتيم. محيط طورى بوده كه هنر را انتخاب كرديم. من را اگر هول مى دادند به سمت هنر كه حتماً مى رفتم پرستار مى شدم! خانواده خيلى دموكراتى دارم مثلاً وقتى مى خواستم در «درخت گلابى» بازى كنم مخالف بودند چون من آن موقع موسيقى را به شكل حرفه اى دنبال مى كردم و چه بسا اگر موسيقى را همان طور ادامه مى دادم الان وضع زندگى ام خيلى بهتر بود، اما با اين وجود باز هم جلوى من را نگرفتند. تاثير موسيقى روى بازى هم اين است كه آدم وقتى ريتم را مى شناسد و صدا را مى شناسد چون در موسيقى هر چيز، هر انگشت كار خود را انجام مى دهد ولى در نهايت تمامى صداها بايد به هم گره بخورند تا اثر خلق شود. هماهنگى و هارمونى كه متاسفانه فقدان اين هماهنگى در سينماى ايران به وضوح ديده مى شود.

•يعنى يك تاثير ادراكى است؟

بله دقيقاً.

•بازيگرى را به موسيقى ترجيح داديد، چرا؟

سينما زبان بهترى براى ارتباط با اقشار مردم است تا موسيقى كلاسيك كه در كشور ما كمتر شناخته شده و همچنين لذتى كه من در سينما بردم هيچ وقت در موسيقى نصيبم نشد. شايد اگر آن موقع اين فرصت در مملكت ما وجود داشت كه وارد موسيقى راك مى شدم هيچ وقت سراغ سينما نمى آمدم چون يك آنى در راك وجود دارد كه من را جذب مى كند.

•تا به حال شده نقش را رد كنيد بعد پشيمان شويد يا اينكه بازى كنيد بعد پشيمان شويد؟

نه، من در عمرم هيچ وقت پشيمان نبودم. اگر نقشى را رد كنم و فيلمش موفق شود خوشحال مى شوم كه يك دخترى مثل خودم موفق شده، هر نقشى هم كه بازى كرده ام به هر حال يك لحظه هاى خوبى داشته و اين براى من كافى است و تازه خوشحالم كه چه چيزهاى جديدى ياد گرفته ام. در پايان بعضى فيلم ها متوجه مى شوم اصلاً آمدن من به اين فيلم دليلى وراى يك فيلم خوب يا بازى خوب بوده. من در يك فيلم متوسط با همسرم امين آشنا شدم و اين به تمامى دنيا مى ارزد.

•با كارگردان هاى زن دوست ندارى كار كنى؟

دوست دارم اما چطورى؟ مثلاً آرزو دارم با رخشان بنى اعتماد كار كنم اما وقتى ايشان دخترى به اسم باران دارند كه هم سن و سال من است و اتفاقاً دوست من هم هست چرا بايد بيايد سراغ من؟

•يعنى گلشيفته با باران هيچ تفاوتى ندارند؟

حتماً فرق هايى داريم اما مثل اين است كه كدام زن ديگرى مى تواند نقش اول زن فيلم هاى بهرام بيضايى را بازى كند، اين يك واقعيت است بنابراين آرزو به دل مى مانم.

•از «گيس بريده» جمشيد حيدرى كه به جشنواره نرسيد بگوييد؟

فقط مى توانم بگويم نقشم را در اين فيلم خيلى دوست دارم چون بالا و پايين زياد دارد و كلاً مريم قصه يكى از معصوم ترين نقش هايى است كه تا به حال بازى كردم.

•نزديكترين و دورترين نقش به خودتان كه تا به حال بازى كرده ايد؟

دورترين نقش به خودم در «اشك سرما» بود، نزديكترين هم در «درخت گلابى» كه اصلاً خودم بودم.

•الان مشغول چه كارى هستيد؟ كار آينده تان «سفر به تاريكى» بهمن فرمان آرا كه در برلين ساخته مى شود غير از شما و رضا كيانيان بقيه بازيگران آلمانى هستند. فكر مى كنيد چه ويژگى در شما باعث شد تنها زن ايرانى اين فيلم باشيد؟

الان قرار است در «على سنتورى» داريوش مهرجويى بازى كنم كه نمى توانم درباره اش صحبت كنم. به هر حال كار دوباره در كنار ايشان حالا كه بزرگتر شده ام برام مثل يك دانشگاه خواهد بود. در مورد «سفر به تاريكى» اين يك افتخار و شانس بزرگ است كه با بهمن فرمان آرا كار كنم. رضا كيانيان هم كه عزيز دلم است و خيلى خيلى دوستش دارم.

•نظرتان درباره نبود بزرگان سينماى ايران در جشنواره امسال چيست؟

باعث تاسف است. مثلاً چرا بهرام بيضايى نبايد يك سال يك بار يا دو سال يك بار فيلم بسازد يا ناصر تقوايى. اصلاً پرويز كيمياوى كجاست؟ و... و... اينها همان شرايطى هستند كه ازشان برايتان گفتم و همان بحرانى كه كلاً سينماى ما گريبانگيرش است. چرا پدر من با بيش از ۴۰ سال تجربه حرفه اى كار بايد دو سال دنبال مجوز كارگردانى بدود آن وقت... بگذريم.

•در اين شرايط فضا براى رقابت تازه نفس ها بهتر نمى شود؟

به نظر من رقابت كلاً چيز بى معنى است و كلاً جوايز را نمى شود معيار ارزش براى فيلم ها قرار داد. درست است كه همه از گرفتن جايزه خوشحال مى شوند ولى من شخصاً از نگرفتن آن ناراحت نمى شوم. چون معلوم است كه جايزه به خصوص در جشنواره فيلم فجر به هيچ عنوان معيار سنجش نمى تواند باشد. فكر كنم ۹۵ درصد سينماگران اين را مى دانند.

•بهترين خاطره تان از جشنواره فيلم فجر چيست؟

چشم هاى پدرم بعد از اينكه سيمرغ گرفتم و داشتم از روى سن مى آمدم پايين، نگاهى كه هرگز فراموش نمى كنم.

• و در آخر...

و در آخر از اينكه صفحات اين روزنامه را با اين اراجيف اشغال كردم واقعاً عذرخواهى مى كنم. اين صفحات بايد به كسانى داده مى شد كه حرف هاى باارزشى براى زدن دارند. نقاش هايى كه تشنه گفتن حرف هايشانند، عكاسان، مجسمه سازان و... و... و... هنرمندانى كه به بد روزگار كنج خانه هايشان كار مى كنند هيچ كس سراغشان را نمى گيرد. ما در روزنامه حرف مى زنيم ولى آنها حتى نان شبشان را ندارند بخورند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گلشیفته در گفتگو با اسیا: از ماهی ها راضی نیستم!

گلشیفته فراهانی از معدود بازیگران جوان سینمای ایران است كه تاكنون بازی‌های قابل تاملی از خود نشان داده و توانسته نظر منتقدان و مخاطبان سینما را به خود جلب كند.

 

فیلم «ماهی‌‌ها عاشق می‌شوند» به كارگردانی علی رفیعی با بازی وی در حال اكران است به همین مناسبت و همچنین برگزیده شدن فیلم سینمایی «اشك سرما» در هفتمین جشنواره سینمایی آسیا به عنوان بهترین فیلم با وی گفت‌وگویی دوستانه و متفاوت انجام داده‌ایم كه از نظرتان می‌گذرد.

مشغول چه كاری هستید؟

فعلا هیچی

پس استراحت می‌كنید؟

نه، كار استراحت است

پس فعلا در حال خستگی هستید؟

بله

چرا پیشنهادی را نپذیرفته‌اید، آیا پیشنهاد مناسبی نبود؟

شاید هم بوده، نمی‌دانم فعلا هیچ كاری را نپذیرفتم.

برای پذیرفتن كار چه ملاكی دارید؟

باید كار به دلم بشیند، یعنی نقش را با دل و جان بپذیرم.

نقش برایتان مهمتر است یا فیلمنامه؟

هر دو

در كارنامه‌تان به نظر می‌رسد كه به دنبال بازی در فیلم‌‌های هنری هستید؟

فكر می‌كنم سینمای غیرهنری را دنبال نمی‌كنم. یعنی اینكه به هر حال فیلم‌هایی را انتخاب می‌كنم كه حرفی برای گفتن داشته باشد.

از چه زمانی این هدف برایتان جدی شد؟ از درخت گلابی؟

نه، آن موقع كه این چیزها حالیم نبود، دقیقا یادم نمی‌یاد ولی فكر می‌كنم همیشه دنبال چنین چیزی بودم. ولی متاسفانه هیچ وقت فیلمنامه‌های آن طور كه نوشته می‌شوند، ساخته نمی‌شوند.

آیا شما هم در هفتمین جشنواره فیلم آسیا كه فیلم اشك سرما به عنوان بهترین فیلم برگزیده شد، حضور داشتید؟

خیر، اصلا خبر هم نداشتم. روابط عمومی فیلم بسیار عالی است! این فیلم هنوز درست و كامل اكران نشده از تلویزیون چهار بار پخش شده. فكر می‌كنم كسانی كه پشت این فیلم هستند واقعا دلسوز نیستند چون فیلم به این خوبی می‌توانست در بهترین جشنواره‌های دنیا به نمایش دربیاید نه جشنواره‌های ب‌وج

از فیلم ماهی‌ها عاشق می‌شوند هم خوب استقبال می‌شود فروشش خوب بوده، در جریان هستید؟

نه زیاد. چون نقشم در آن فیلم كوتاه شده.

چطور؟ یعنی بعد از اینكه قرارداد را بستید؟

بعد از اینكه 50 درصد از كار فیلمبرداری شد به دلیل مشكلات مالی این اتفاق افتاد و برای همین از این فیلم دلخوشی ندارم. هر چند برای آقای رفیعی كه واقعا نازنین است احترام قائلم. برای همین است كه می‌گویم فیلمنامه‌ها واقعا آنطور كه هستند، ساخته نمی‌شوند.